درباره نویسنده
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
  • خودم! (٢٩)
  • خاطره (٢٦)
  • جنبش عدالتخواه دانشجویی (۱۸)
  • وبلاگستان (۱۳)
  • احمدی نژاد (۱٢)
  • اسلام آمریکایی (۱۱)
  • رسانه (۱۱)
  • شعر (۱۱)
  • عدالت (۱۱)
  • امت اسلامی (۱٠)
  • امام خامنه‌ای (٩)
  • فرهنگ (٩)
  • دانشگاه امام صادق (٩)
  • شیعه نیوز (۸)
  • انجمن حجتیه (۸)
  • ژورنالیسم (۸)
  • کتاب (۸)
  • زندگی دانشجویی (٧)
  • امیرخانی (٦)
  • طنز (٦)
  • اسرائیل (٦)
  • حزب الله (٦)
  • طلبه سیرجانی (٦)
  • کلمات قصار (٥)
  • مدیریت فرهنگی (٥)
  • بهار قرآن (٥)
  • نظام اداری (٥)
  • تأملات (٥)
  • بی و تن (٤)
  • ایسنا (٤)
  • ولایت فقیه (٤)
  • شهید (٤)
  • انتخابات (٤)
  • حقوق بشر (٤)
  • تاریخ (٤)
  • فیلترینگ (٤)
  • مصاحبه (٤)
  • اسلام ناب (٤)
  • انقلاب اسلامی (٤)
  • امام خمینی (۳)
  • هفت قفل (۳)
  • مجمع وبلاگ نویسان مسلمان (۳)
  • رحیم مشائی (۳)
  • صفار هرندی (۳)
  • شبکه سلام (۳)
  • امید مهدی نژاد (۳)
  • اخلاق اسلامی (۳)
  • دادخواهی (۳)
  • حافظ (۳)
  • خبر (۳)
  • رمضان (۳)
  • سید حسن نصرالله (۳)
  • نقد (۳)
  • عکس (۳)
  • عماد مغنیه (۳)
  • شیراز (۳)
  • نستله (۳)
  • جنگ سی و سه روزه (۳)
  • تجمع (٢)
  • دانشگاه (٢)
  • راه (٢)
  • مصلحت (٢)
  • فقه (٢)
  • عدد (٢)
  • حماس (٢)
  • تفکر (٢)
  • ارمیا (٢)
  • تروریسم (٢)
  • عماد افروغ (٢)
  • صهیونیسم (٢)
  • قالیباف (٢)
  • کانون رهپویان وصال (٢)
  • سعید مرتضوی (٢)
  • وحدت حوزه و دانشگاه (٢)
  • حقیقت (٢)
  • مجلس (٢)
  • تولد (٢)
  • پرشین بلاگ (٢)
  • اندیشه (٢)
  • فلسطین (٢)
  • حقوق (٢)
  • مهدویت (٢)
  • انسجام اسلامی (٢)
  • یعقوب مهرنهاد (٢)
  • یهود (٢)
  • مجلس شورای اسلامی (٢)
  • خرافات (٢)
  • صداوسیما (٢)
  • پاکستان (٢)
  • سید هادی خسروشاهی (٢)
  • کلیم صدیقی (٢)
  • جند الله (٢)
  • دادگاه ویژه روحانیت (٢)
  • نقد درون گفتمانی (٢)
  • آسیب شناسی عدالتخواهی (٢)
  • وزارت فرهنگ و ارشاد (٢)
  • روحانیت (٢)
  • جبههی فرهنگی انقلاب اسلامی (٢)
  • صدور انقلاب (٢)
  • وحید جلیلی (٢)
  • دولت نهم (٢)
  • روح الله احمد زاده (٢)
  • احسان یاوری (۱)
  • دانشکده خبر (۱)
  • رضا جعفری (۱)
  • یامین پور (۱)
  • سنت و مدرنیته (۱)
  • دفاع مقدس (۱)
  • جام جم (۱)
  • فرشچیان (۱)
  • یونیورسوتی (۱)
  • جنبش دانشجویی (۱)
  • محمد علی بهمنی (۱)
  • علی مزروعی (۱)
  • ازدواج موقت (۱)
  • چارقد (۱)
  • امیرالمؤمنین (۱)
  • آجرلو (۱)
  • قوه قضائیه (۱)
  • وفای به عهد (۱)
  • شلمچه (۱)
  • گاف خبری (۱)
  • عباس پالیزدار (۱)
  • امام علی علیه السلام (۱)
  • بار امانت (۱)
  • نشریات زرد (۱)
  • ثناء (۱)
  • چاپلوسی (۱)
  • رجز-مویه (۱)
  • کتاب آفتاب (۱)
  • گناهان کبیره (۱)
  • اصولگرایی (۱)
  • عباس صبوحی (۱)
  • کارتن خواب (۱)
  • دکتر ابراهیم فیاض (۱)
  • جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی (۱)
  • سیزده آبان (۱)
  • هادی سجادی پور (۱)
  • یغما گلروئی (۱)
  • مغرب (۱)
  • حلقه رندان (۱)
  • ادریس هانی (۱)
  • سید مهدی شجاعی (۱)
  • اردوغان (۱)
  • کافه پیانو (۱)
  • سریال یوسف پیامبر (۱)
  • شمقدری (۱)
  • فرج‌الله سلحشور (۱)
  • دفتر توسعه وبلاگ دینی (۱)
  • نقدی کردن یارانه‌ها (۱)
  • مقاومت اسلامی (۱)
  • معمر قذافی (۱)
  • رادیو زمانه (۱)
  • علم دینی (۱)
  • نهضت های اسلام معاصر (۱)
  • حسینی قزوینی (۱)
  • حجت الاسلام هدایتی (۱)
  • شهید رابع (۱)
  • آیت الله محمد باقر اصطهباناتی (۱)
  • اعتیاد به اینترنت (۱)
  • اخلاق رسانه ای (۱)
  • حسین قدیانی (۱)
  • منشور روحانیت (۱)
  • مهدی شیخ صراف (۱)
  • بفرمائید شام (۱)
  • غفران الهی (۱)
  • هفده شهریور (۱)
  • اسلام گرایی (۱)
  • فرندفید (۱)
  • نشریه همت (۱)
  • حسین موسویان (۱)
  • عدالتخانه (۱)
  • امیر تفرشی (۱)
  • دکتر کردان (۱)
  • شهید مفتح (۱)
  • جمعیت توحید و تعاون (۱)
  • حمزه غالبی (۱)
  • دهه چهارم انقلاب (۱)
  • تحصن در فرودگاه مهرآباد (۱)
  • پاسخگویی سران (۱)
  • فیدل کاسترو (۱)
  • تسامح ادله (۱)
  • حقوق شهروندی (۱)
  • پژوهش (۱)
  • مشروطه (۱)
  • شمس (۱)
  • لاریجانی (۱)
  • امتحان (۱)
  • فراموشی (۱)
  • گربه (۱)
  • صلـــــــح (۱)
  • حجاب (۱)
  • جاسبی (۱)
  • تهران (۱)
  • ترکیه (۱)
  • اعدام (۱)
  • اینترنت (۱)
  • آیت الله جوادی آملی (۱)
  • سید محمد خاتمی (۱)
  • مناجات (۱)
  • انتظار (۱)
  • زندگی (۱)
  • آرامش (۱)
  • فمینیسم (۱)
  • زن (۱)
  • ازدواج (۱)
  • صبر (۱)
  • فاطمه رجبی (۱)
  • سیاوش قمیشی (۱)
  • اخلاق (۱)
  • دروغ (۱)
  • آمار (۱)
  • دانش (۱)
  • ایران (۱)
  • آمریکا (۱)
  • لبنان (۱)
  • امام موسی صدر (۱)
  • اردوهای جهادی (۱)
  • جبهه‌ی فرهنگی انقلاب اسلامی (۱)
  • پروپاگاندا (۱)
  • دانشگاه کلمبیا (۱)
  • عطریانفر (۱)
  • علی جعفری (۱)
  • فانوس (۱)
  • دانشگاه آزاد اسلامی (۱)
  • دگماتیسم (۱)
  • سید جمال الدین اسدآبادی (۱)
  • انجوی نژاد (۱)
  • افکار عمومی (۱)
  • خودم (۱)
  • ایرنا (۱)
  • آشپزی (۱)
  • دعای کمیل (۱)
  • حسین شریعتمداری (۱)
  • بازی وبلاگی (۱)
  • رسول الله (۱)
  • تفسیر قرآن (۱)
  • نوآوری و شکوفایی (۱)
  • امر به معروف (۱)
  • نهی از منکر (۱)
  • شبکه اجتماعی (۱)
  • حوزه (۱)
  • نیکی (۱)
  • زاکانی (۱)
  • تیتر (۱)
  • یزد (۱)
  • ملاقلی پور (۱)
  • فرهنگسرای رسانه (۱)
  • بلاگفا (۱)
  • نیستان (۱)
  • وحدت (۱)
  • روسیه (۱)
  • فاحشه‌های سیاسی (۱)
  • اوباما (۱)
  • ارتباطات (۱)
  • سوره (۱)
  • پرویز مشرف (۱)
  • حدیث (۱)
  • روزه (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • خرداد ٩٠
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • فروردین ۸۸
  • اسفند ۸٧
  • بهمن ۸٧
  • دی ۸٧
  • آذر ۸٧
  • آبان ۸٧
  • مهر ۸٧
  • شهریور ۸٧
  • امرداد ۸٧
  • تیر ۸٧
  • خرداد ۸٧
  • اردیبهشت ۸٧
  • فروردین ۸٧
  • اسفند ۸٦
  • بهمن ۸٦
  • دی ۸٦
  • آذر ۸٦
  • امرداد ۸٦
  • تیر ۸٦
  • خرداد ۸٦
  • اردیبهشت ۸٦
  • فروردین ۸٦
  • اسفند ۸٥
  • بهمن ۸٥
  • دی ۸٥
  • آذر ۸٥
  • آبان ۸٥
  • مهر ۸٥
  • شهریور ۸٥
  • امرداد ۸٥
  • تیر ۸٥
  • خرداد ۸٥
  • اردیبهشت ۸٥
  • فروردین ۸٥
  • اسفند ۸٤
  • بهمن ۸٤
  • دی ۸٤
  • آذر ۸٤
  • آبان ۸٤
  • مهر ۸٤
  • شهریور ۸٤
  • امرداد ۸٤
  • تیر ۸٤
  • خرداد ۸٤
  • اردیبهشت ۸٤
  • فروردین ۸٤
  • اسفند ۸۳
  • بهمن ۸۳
  • دی ۸۳
  • آذر ۸۳
  • آبان ۸۳
  • مهر ۸۳
  • شهریور ۸۳
  • امرداد ۸۳
  • خرداد ۸۳
  • اردیبهشت ۸۳
  • فروردین ۸۳
دوستان من
  • فرهنگ و ارتباطات
  • پایگاه تحلیلی خبری تریبون مستضعفین
  • نمایندگی مجاز!
  • دکتر ابراهیم فیاض
  • رضا امیرخانی
  • پلخمون
  • تردید راهی به دانایی
  • مسعود ده‌نمکی
  • طلبه‌ی نسل سومی
  • پاسداران
  • جنبش عدالتخواه دانشجویی
  • وب نگاشت
  • تریبون
  • روزنامه دانشجویی
  • خودجوش
  • بتکده
  • تاربلاگ ایلیا
  • يک دانش‌جوی بسيجی غربزده
  • نسل خمينی
  • فتوتا
  • تأملات
  • آب و آتش
  • حامد طالبی
  • سرباز روح‌الله
  • آرمان‌خواهی
  • حریر
  • ابراهیم شیشه‌گر
  • بی‌خوابی‌های یک برنامه‌نویس
  • هواخوری
  • عقل ِ ما عقال
  • وبلاگ به دوش
  • محمدحسن روزی‌طلب
  • دردنوشته‌های دانشجوی مسلمان
  • تماشا
  • فوگل
  • حقوق ایران و فرانسه
  • ماه ناتمام
  • سی و نه نیوز
  • اميد مهدی‌نژاد
  • مجاهد مجازی
  • چشم زخم
  • گردباد
  • باران عدل
  • میرزا قلی‌خان راپورتچی
  • وب حسین
  • سیدمسعود شجاعی طباطبایی
  • موسسه گفتگوی دینی
  • خانه کتاب اشا
  • هابیل
  • تریبون مستضعفین
  • با سید علی تا فتح قدس و مکه
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • جامعه مجازی بهشت من
کدهای اضافی کاربر



پاسخ‌گويی سران سه قوه
برای مطالبه‌ی آرمان‌های انقلاب اسلامی / آدرس جدید: http://saleh.ruhollah.org
یک خبر و این همه سوتی
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/۱٢/۱٩

این روزها هرکس از راه می‌رسد دست می‌کند و از انبان خبرگزاری‌های داخلی سوتی‌های‌شان را رو می‌کند و به حساب خود نشان می‌دهد که اوضاع خبررسانی در کشور چقدر به هم ریخته و ناجور می‌باشد.

البته من نفی نمی‌کنم که این شیوه‌ها هم ممکن است به اصلاح روندها منجر شود، اما با این احوالات امیدی به اصلاح این وضعیت خبررسانی ندارم. شاید بد نباشد فقز یه موضوع خبری را که دیروز برای خودم رخ داده است را شرح دهم که به عمق فاجعه آشنا شوید!

اولین خبری که درباره‌ی «اعلام جرم» تشکل‌های دانشجویی علیه سران رژیم صهیونیستی مطرح شد را فارس منتشر کرد و خبر از تجمع دانشجویی داد. خبرگزاری ایکنا نیز به همین منوال خبر از تجمع مقابل دادسرای تهران داد. در حالی چنین خبری صحت نداشت. هر دو خبرگزاری نیز مطمئن بودند که چنین خبری صحت ندارد. (خودم با خبرنگاران هر دو گفت‌وگو کرده بودم!)

البته واحد مرکزی خبر پا را از این هم فراتر گذاشت و خبر برگزاری تجمع را با فعل ماض بیان کرد و اعلام کرد که دانشجویان تجمع کردند!! در حالی که هیچ خبری مقابل  دادسرای تهران نبود.

از سوتی‌های لفظی که بگذریم، که در اکثر خبرگزاری‌ها از لفظ دادخواست به جای شکوائیه و اعلام جرم استفاده کرده بودند، در متن خبرها چندان از اشتباهات مشحون بود که فقط به برخی از  آن‌ها که متن صحبت‌های بنده با خبر تفاوت داشت، اشاره می‌کنم:

- نوشتن «عبدالصالح مفتاح» به جای «محمدصالح مفتاح» (جالب این است که این خبرنگار بارها از بنده نقل خبر کرده است و حالا نام من را عبدالصالح نوشته است!) / ایسنا

- به کار بردن «روزهای قبل» به جای «امروز» درباره‌ی روز شهادت سید جمال الدین اسدآبادی / ایسنا

- نوشتن «انقلاب اسلامی» به جای «مقاومت اسلامی» / برنا

- افزودن خواسته‌های جدید به شکوائیه: اطلاع از سرنوشت امام موسی صدر خواسته‌ی شکوائیه نبود و بلکه خواسته‌ی جدیدی بود / ایسنا

- اضافه کردن یک نفر به تعداد دیپلمات‌های دربند رژیم صهیونیستی / برنا

 

- فارس ِ محترم هم که اصولاً خبری از صحبت‌های بنده منتشر نکرد!

- از انصاف هم نگذریم، شبکه‌ی خبر دانشجو مطالب را صحیح نقل قول کرده بود.

نظرات ()



وبلاگ‌نویسان مسلمان گرد هم می‌آیند
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٦/۳

مجمع وبلاگ نویسان مسلمان اعلام کرد مجمع عمومی و انتخابات شورای مرکزی این تشکل، پنجشنبه ۷ شهریور ماه ۸۷ از ساعت ۱۷ تا ۱۹ در فرهنگسرای رسانه برگزار می‌شود.

در این مراسم، هیئت مؤسس گزارشی از روند برنامه‌ها و فرآیند ثبت مجمع ارائه خواهد کرد. سپس کاندیداهای عضویت در شورای مرکزی به ارائه‌ی برنامه‌ها و اهداف خود خواهند پرداخت. اعضای شورای مرکزی از میان کاندیداهایی که اعلام آمادگی کرده‌اند و نام‌شان در سایت مجمع موجود است، با رای مستقیم اعضا انتخاب می‌شوند.

مطابق اساسنامه تنها کسانی حق شرکت در رأی‌گیری را دارند که فره عضویت را پرکرده باشند و شرایط عمومی مندرج در اساسنامه را نیز دارا باشند. همچنین کسانی که علاقه‌مند به عضویت هستند، می‌توانند با حضور در فرهنگسرا فرم پر کرده و به عضویت مجمع وبلاگ‌نویسان مسلمان درآیند.

مجمع وبلاگ‌نویسان مسلمان، در سال ۸۴ توسط جمعی از فعالان عرصه‌ی رسانه‌های مجازی راه‌اندازی شد و به عنوان یکی از فعالترین و گسترده‌ترین تشکل‌های وبلاگ‌نویسان در ایران شناخته شده است.

آدرس: تهران - میدان ولی‌عصر - جنب انتقال خون - فرهنگسرای رسانه - سالن شهید آوینی

 

پـی‌نـوشـت:
یک.
لیست کاندیداها و نیز آدرس وبلاگ‌های آنها را می‌توانید از سایت مجمع وبلاگ‌نویسان مسلمان ببینید.
دو. بنده هم کاندیدا هستم.

نظرات ()



برق‌نامه‌ی وارده به یک برنامه‌ی تلویزیونی
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٥/۳۱

یکی از دوستان‌م که در صدا وسیما کار می‌کند، هرشب میهمان خانه‌ی گرم و صمیمی ماست و ایمیل‌های برنامه را با لب‌تاپ‌م چک می‌کند. هر از چندی هم بخشی از نامه‌ها یا پیامک‌ها را برای‌مان تعریف می‌کند. داستان‌هایی داراماتیک‌تر و هیجان‌انگیزتر از فیلم‌های هندی و هالیوودی!

با اجازه‌اش یکی از برق‌نامه‌های رسیده (ایمیل سابق) را منتشر می‌کنم. جالب‌انگیز بود. هرچند حدیث آخرش جعلی است، اما امانت‌داری شد.

ــــــــــــــــــــــــ ๑۩۞۩๑ ــــــــــــــــــــــــ

با سلام و تشکر ویژه از برنامه خوبتان؛
من دختری هستم 22 ساله؛

گاهی اوقات بعضی از خواستگاران عقلشان در چشمانشان است یعنی نگاه به مال دختر می‌کنند و به خواستگاری او می‌روند و فکر می‌کنند که مال دختر برای آنان خوش‌بختی می‌یاره. در صورتی که این طور نیست.

ما خانواده‌ای هستیم که یک خانه‌ای داریم که به خاطر شرایط کاری پدرم درجایی نسبتاً پایین‌شهر است. ولی بعضی‌ها همین که می‌بینند ما آنجا زندگی می‌کنیم، فکر می‌کنند مناسب حال آنان نیستم. در صورتی که من خانواده خوبی دارم، دارای تحصیلات عالی و تا حدی به بعضی از هنرها وارد هستم و پدرم این تمکن را دارد که اگر داماد خانه نداشت یکی از خانه‌هایش را به او بدهد تا در آن زندگی کند.

می‌خواستم این سخن پیامبر را بیان کنید که پیامبر فرمودند:
«با زن به خاطر چهار خصلت ازدواج می‌شود: به خاطر مالش، به خاطر زیبایی‌اش، به خاطر دینش و  به خاطر اصل و نسب خانوادگی. تو به خاطر دینش ازدواج کن.»

ــــــــــــــــــــــــ ๑۩۞۩๑ ــــــــــــــــــــــــ

آقایان مجردی که باخواندن این مطلب از لب و لوچه‌شان آویزان شده و این‌جا صف کشیده‌اند، باید به عرض‌تان برسانم:

اولاً بنده آدرس این دختر خانم را ندارم.
ثانیاً اگر داشتم، مگر خودم چلاغ‌م که این مورد مناسب را ول کنم و خودم دنبال مورد مناسب در خیابان‌ها حیران و سرگردان بمانم؟
ثالثاً اگر خیلی علاقه دارید با برنامه‌ی غیرمذکور تماس بگیرند تا بتوانند آدرس این خانواده‌ی خوب را به دست آورند و دختری را از ترشیدگی برهانند و خانه‌ای هم جهت مسکنت خود و خانواده تهیه کنند.
رابعاً از دست‌ش ندهید. در دوران گرانی زمین و خانه، از این بهتر چه می‌خواهید؟

نظرات ()



«نقد درون گفتمانی» کمتر تحمل می‌شود
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٥/٢٢

هنوز چند روز از دستور رئیس جمهور مبنی بر گذشت دولت از شکایت‌های‌ش از رسانه‌ها، سایت الف با شکایت معاونت حقوقی رئیس جمهور فیلتر شد!

احمد توکلی در گفت‌وگو با فارس، گفته‌است که فیلتر شدن «الف» مرا از مبارزه در راه عدالت و آزادی مأیوس نمی کند. همچنین وی به دادستان تهران هشدار داد که پا را از گلیم قانونی فراتر نگذارد و از این کار غیرقانونی دست بردارد و این کار زشت را جبران کند.

در روزهای اخیر سایت «الف» به مدیر مسئولی دکتر احمد توکلی، رئیس مرکز پژوهش‌های مجلس به بررسی مدعای وزیر تازه‌ی کشور در مورد مدرک تحصیلی‌اش پرداخت. اما معلوم شد که کسی نباید حقیقت‌یابی کند و اصولاً مگر کاغذپاره‌ها نیاز به بررسی صحت دارد؟

تعامل دولت و رسانه‌ها یکی از مشکلاتی بوده است که از ابتدای تشکیل دولت نهم مورد انتقاد بوده است. اما ادعای جدید رئیس جمهور مبنی بر گذشت و بخشش‌شان از رسانه‌ها، می‌توانست فصل تازه‌ای را در رابطه‌ی دولت و رسانه‌ها ایجاد کند که توهمی بیش نبود.

احمدی‌نژاد بارها نشان داده است که اعتمادی به رسانه‌ها ندارد. از اولین این برخوردها در انتخابات ریاست جمهوری بروز کرد که وی حاضر نشد با روزنامه‌ی شرق گفت‌وگو کند. بعد از آن نیز موج لغو امتیازهایی که در هیات نظارت بر مطبوعات رخ داد، در طول تاریخ مطبوعاتی ایران بی‌سابقه بود. به طوری که تنها در سال هشتاد و شش، تعداد نشریات لغو امتیاز شده، بیست و سه مورد بوده است.

اما در این میان نوع مواجهه‌ی دوگانه‌ی دولت با رسانه‌های اصول‌گرا و اصلاح‌طلب جالب‌توجه است. نوشته‌های تند و آتشین حتی اگر به شدت توهین‌آمیز و موهن باشند، خللی در روزنامه‌های اصلاح‌طلب ایجاد نمی‌کند. اما کمترین انتقادی که از پایگاه اصول‌گرایی و نقد درون‌گفتمانی رخ دهد، پاسخ‌های کوبنده و دندان‌شکنی را در پی خواهد داشت.

تقابل جدی دولت با منتقدان اصولگرا که با در سال جاری با لغو امتیاز روزنامه‌ی تهران امروز و توقیف همشهری عصر از نمونه‌های این شیوه‌های برخورد با رسانه‌های اصول‌گرا آغاز شده است، اکنون با دستور فیلترینگ سایت الف وارد مرحله‌ی تازه‌ای می‌شود.

شاید این نوع برخورد از آن‌جایی ناشی می‌شود که دولت مهم‌ترین گفتمان رقیب خود را برای کسب رأی در انتخابات بعد در میان اصول‌گرایان جست‌وجو می کند، نه اصلاح‌طلبان!

 

مرتبط:

دو سال پیش درباره‌ی سوم تیر و تعامل با دولت نوشته‌ام: نقد انقلابی

نظرات ()



روزنامه هرچه حرفه‌ای‌تر، حیوانی‌تر!
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٤/۱٢

چیزی شبیه عنتر صادق چوبک خودمان!
وحید یامین‌پور . معاون پژوهشی دانش‌کده خبر

گاهی روزنامه‌ها ما را می‌جوند!
گاهی گویا گلوگیر می‌شوند!
اغلب وقتی به کیوسک‌ها می‌رسم راهم را کج می‌کنم... از هر سمت دیگر جز سمتی که دروغ‌ها را با تتیرهای سیاه به چشم‌هایم پرتاب می‌کنند.

دارم باور می‌کنم که روزنامه‌ها برای انتشار دروغ‌های بزرگ‌تر درست شده است... برای زنان میانسال فرانسوی که بزرگترین گرفتاریشان انتخاب روب دو شامبر فردا شب است. روزنامه‌ها مسخ می‌کنند، چیزی شبیه کرگردن یونسکو... یا انسان تک ساحتی مارکوزه... یا بوزینه‌ی هاکسلی... یا همین عنتر صادق چوبک خودمان!

تصور دنیای بی‌روزنامه بسیار شعف‌انگیزتر از تصور دنیای بدون بمب اتم است... اتم عارضه‌ی حیوان مدرن است ولی روزنامه گویا ادامه‌ی وجود حیوانی اوست. روزنامه‌ها هرچه حرفه‌ای‌تر باشند حیوانی‌ترند. اغلب روزنامه‌ها چیزی شبیه علوفه‌های طویله هستند برای حیوانات مدرنی که به چرخ آسیاب تاریخ بسته شده‌اند.

...گاهی انقدر دلم برای اخلاق تنگ می‌شود که ...
مانند شب گذشته که دیدن چهره‌ی مرد میانسالی با عینک پلاستیکی قهوه‌ای هنگامی‌که با لبخند آرامی برای نماز بغل دستی‌اش آرزوی قبولی می‌کرد، بغضت را از پرده‌های غرور بیرون بریزد. گمان کنم این مرد چند ماهی باشد که روزنامه نخوانده است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سِمت نویسنده‌اش خیلی مهم است که در کنار نوع نگرش و نگاه ایشان مورد توجه قرار گیرد!

نظرات ()



همیشه دست یک «آدم» در میان است!
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٢/۳٠

یک- تریبون: جایی است که یک «آدم» پشت آن قرار می‌گیرد و «اندیشه» و «نظر» خود را به معرض دید و اطلاع عموم قرار می‌دهد
دو- ویترین: جایی است که «کالا» را برای شناختِ خواص «ظاهری» آن در معرض دید و اطلاع عموم قرار می‌دهند.

متأسفانه به این نتیجه رسیده‌ام که وبلاگ یک ویترین است و نه یک تریبون. عموم بینندگان یک وبلاگ با این دید وبلاگ را نمی‌خوانند که پشت این عکس و لینک و کلمات -شاید هم حروف- یک «آدمیزاد» نشسته است. وقتی هم که نویسنده‌ی وبلاگ را می‌بینند چقدر عجیب است که واقعاً یک آدمیزاد پشت یک وبلاگ بوده است.
باور کنیم پشت هر وبلاگ «دست یک آدم در میان است»!

نظرات ()



شناخته «شدن» یا «نشدن»!
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٢/۳٠

الف: آقای گرگانی
زمان: هفته‌ی پیش- مکان: یاهو مسنجر
او: سلام
من: سلام علیکم
او: شاید شما من را نشناسید، ولی من شما را می‌شناسم!
من: باعث خوشوقتی است!
او: ناراحت نشوید ولی من دوست دارم با شما بیشتر آشنا شوم.
من: تو دختری یا پسر؟؟!!
او: احمد ---- هستم و از شهر ......
من: خیلی خوش‌حالم که با شما آشنا شدم. شما هم وبلاگ می‌نویسید؟
او: نه ولی دوست دارم با شما بیشتر آشنا شوم! می‌توانم شماره‌تان را داشته باشم. باور کنید قصد مزاحمت ندارم.
من: خواهش می‌کنم. مشکلی ندارم که شماره‌ام را بدهم.
او: شماره‌ی من هم اینه: .......
من: شماره‌ی من: .......
.....

هفته‌ی بعد با ایشان دیدار کردم. فکر می‌کرد که با یک «آدم حسابی» روبرو خواهد شد. بعداً هم حاضر نشد اعتراف کند که فکرش اشتباه بوده است و بر این اعتقاد است که خیلی متفاوت با آنچه فکر می‌کرده است، نبوده‌ام!!!

ب: مدیرکل
از صبح که برای اولین بار با این مدیرکل جدید روبرو شدم، احساس کردم می‌خواهد چیزی بگوید. اولین چیزی که به ذهن‌م رسید، احساس کردم که مشکلی در خودم است. اما دست و پام را هنوز گم نکرده بودم.
یادم آمد که هنوز خودم را معرفی نکرده‌ام، اما مدیرکل محترم در جال جست‌وجوی نام بنده در لیست است! اسم‌م را پیدا کرد. کارم را راه انداخت. با تشکری که کردم، خواستم از اتاق‌ش خارج شوم.
صدایم کرد: آقای مفتاح، راضی باش. وبلاگ‌ت را می‌خوانم!
هیچ چیزی به ذهنم نرسید که باید جواب بدهم. گفت‌م: شرمنده!
و بیرون رفتم.

ج: سردبیر یک سایت خیلی مهم
زمان: شب - مکان: مسجد
در جست‌وجوی یکی از دوستان بودم که صدایم کرد. بی‌مقدمه گفت که سردبیر سایت خیلی مهم است و نظرم را خواست و به همکاری دعوت کرد. من مبهوت نگاه می‌کردم و البته نقطه نظرهایی هم می‌دادم. فقط مانده بودم که چطور به بسیاری از کارهای رسانه‌ای و غیررسانه‌ای‌ام اطلاع اجمالی و گاه تفصیلی دارد! حتی آخرین مطلب‌م را هم می‌دانست. آخرش هم نگفت که از کجا مرا می‌شناسد.

نظرات ()



مناظره‌ی عطریانفر و امیر محبیان
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٢/۱۱

 

به مناسبت روز جهانی مطبوعات، مناظره‌ی عطریانفر و محبیان با موضع مطبوعات و حاکمیت در دانشگاه امام صادق علیه‌السلام برگزار شد. مجری‌گری‌ش را هم مراد عنادی بر عهده داشت که البته از کار خودش خیلی راضی نبود که نتوانست این دو را به جان هم بیاندازد. در ابتدای جلسه عطریانفر گفت که بعد از بیست و نه سال، دوباره به این دانشگاه آمده است و خاطرات گذشته برایش تداعی می‌شود.

سکوت عطریانفر را که دیدم، احساس کردم که غریبی می‌کند. بعد از جلسه رفتم پیشش و گفتم: زیاد احساس غریبی نکن که اینجا شهروند خوان‌ها بیش‌تر از رسالت‌خوان‌ها هستند!
اون هم گفت که نباید هم احساس غریبی بکنم و خودم هم می‌دانم که چنین است و چنان نیست!

یه چیز دیگر هم خواستم بگویم که دیدم همان حرف قبلی به اندازه‌ی کافی محبیان را عصبانی کرده است. خواستم بگویم که هر چند همه‌ی کسانی که اینجا می‌بینی حداقل یک مطلب را در رسالت نوشته‌اند، اما هیچ‌کدام‌شان رسالت نمی‌خوانند. خودم را هم به عنوان نمونه بگویم که اولین نوشته‌ام را در روزنامه ی رسالت منتظر کردم. در همان سال اول دانشجویی مطلبی را نوشته بودم که یکی از دوستان روزنامه‌ی رسالت گرفت و منتشرش کرد.

یادش بخیر. اولین پولی بود که از نوشتن گرفتم. واسه‌ی اون مطلب ده هزار تومان گرفتم که خرج شیرینی شد که دوستان به زور بازو از من گرفتند.
یادش بخیر!

نظرات ()



یادداشتی برای چهار سالگی
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/۱/٢٠

 یادداشت چهارسالگی وبلاگ را در فضای آزاد روی چمن‌های دانشگاه می‌نویسم. احساس می‌کنم متفاوت باید باشد. ساعت از نیمه‌های شب گذشته است و هوای خنک این‌جا با صدای ماشین‌های توی بزرگراه با صدای محمد اصفهانی حال و هوای خوشی ایجاد کرده است. به خصوص که قرار نیست که بعد از چهارسال همان چیزهایی که همیشه از من شنیده شده یا دیده شده، باید گفته شود. به خصوص بعد از این سال‌ها که نگاه که می‌کنم، می‌بینم چقدر از سال‌های پیش متفاوت شده‌ام.

چند بار پیش آمد که خواستم وبلاگ را ببندم. اما چه کنم که بدجوری دلم پیش این وبلاگ گیر کرده است. نمی‌توانم راحت از آن و آرشیوش دست بکشم. (هرچند که چیز دندان‌گیری هم در آن وجود ندارد. مدتی پیش که یکی می‌خواست آرشیو این وبلاگ را کامل بخواند کلی خواهش و التماس کردم که بیخیال شود. یا زمانی که یکی از دوستان را دو سال پیش دیدم که تمام مطالب این وبلاگ را روی سی‌دی آرشیو کرده است، به خودم و خودش خندیدم! پرانتز بسته!) اصلاً بستن وبلاگ را توهین به خودم، عقایدم و تمام کسانی می‌دانم که به این وبلاگ مراجعه می‌کنند و بدون این‌که مطلب تازه‌ای بیابند، فقط وقتشان را باید صرف لود شدن صفحه‌اش کنند. حتی وقتی که امروز به یادداشت‌های شخصی خودم روی لب‌تاپم نگاه می‌کنم، می‌بینم که نمی‌تونم در این وبلاگ منتشرشان کنم.

راستش این است که خیلی قالب به محتوا دارد فشار وارد می‌کند. از عنوان وبلاگ بگیر تا مراجعه کنندگان‌ش. دیگر نمی‌توانم خودم باشم. حتی نمی‌توانم از برخی اشتباهات تبری بجویم. حتی زمانی نمی‌توانستم بگویم که من با تجمع مقابل سفارت‌خانه‌های خارجی مخالف بوده و هستم. آن یک‌باری هم که رفتم، چنان برای خودم فضای ناشناخته‌ای داشت که دوست داشتم به عنوان یک آدم بی‌جنبه دیگران را در آن تجربه‌ی عجیب شریک کنم. حیف که برخی‌ها نگذاشتند که آن احساس درست منتقل شود. حتی نشد که بگویم که بعد از آن تجمع هم فقط یک بار دیگر در تجمع مقابل سفارتخانه‌های خارجی حاضر شدم. آن هم فقط برای تجربه. نمی‌توانستم حرف دلم را راحت بزنم.

نمی‌توانستم بگویم منِ حقیقی خیلی با منِ مجازی تفاوت دارد. نمی‌توانستم شما را هم در تجربه‌های خودم از دیدن فیلم و شنیدن موسیقی یا کافی‌شاپ رفتن همراه کنم. چون متهم می‌شدم. انگ‌زدن که کار ساده‌ای است. حتی پیش از گفتن همین کارها هم در معرض تهمت و تندی بوده‌ام. یا آنکه اتفاقات دیگری افتاده است. دوستانم را نمی‌توانستم بگویم یا بهشان لینک بدم. نمی‌توانم بگویم که سه ساعت تمام را صرف خواندن وبلاگ کسی کردم که خدا را قبول نداشت و واقعاً از نوشته‌هایش لذت بردم. یا امشب نیز برای خواندن یک وبلاگ طنز درباره‌ی ازدواج، ساعت‌ها را صرف کردم. یا بگویم که دو روز پیش از ناراحتی از اوضاع مملکتی گریه کردم. آنقدر ناراحت بودم که همه از من می‌پرسیدند که چه شده است. اما مگر می‌شد همه را در این وبلاگ نوشت؟

وقتی دوستانی داری که از تو انتظار دارند که مثل آنها فکر کنی و با کوچکترین اظهارنظر خودت را به دید تردید و یا تهدید می‌نگرند، چگونه می‌توانی آزادانه آنچه را که می‌خواهی بنویسی؟ وقتی حرف‌هایت را جوری تعبیر می‌کنند که باید از خیلی‌ها بیزاری بجویی و بگویی من «این» را گفتم، اما چرا «آن» رو نتیجه می‌گیری؟ اما میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است...

چند روز اخیر خیلی به افکارم فشار وارد شده است. وقتی که می‌خواهم سفید بیاندیشم، همه چیز جلوی چشمام تیره و تار می‌شه. نمی‌توانم راحت بگم «اَه.اَه»؛ همه چیز را باید «به.به» بگویی. شاید باید یک جای دیگر با یه اسم و رسم دیگه می‌آمدم. اما چه کنم که خیلی‌ها من را امروز می‌شناسند و روی اینترنت به دنبالم می‌گردند.

نه اینکه از خودم فراری باشم. نه! اما گاهی این امور دستمان را پیش خیلی‌ها رو می‌کند. راستش خیلی «مشت»م در اینترنت باز است! مثلاً یکی از دوستان که تازه همدیگر را یافته بودیم، هرروز اطلاعات تازه‌ای از ما را می‌یافت و رو می‌کرد. ما هم که حرف تازه‌ای نداشتیم، فقط لبخند و گاهی کمی اکراه و گاهی نهیبی به خودم که «خودم کردم که لعنت بر خودم باد» یا جایی که می‌بینم با ترجمه‌ی یک مطلب ناقص از این وبلاگ چه چیزهایی را به آدم نسبت می‌دهند و می‌بینی که جایی شده‌ای نماد خشونت و عدم تساهل. (واقعاً شما اگر در یک فروم مربوط به ارتش یک کشور اروپایی ببینی که به عنوان یک متعصب و نماد خشونت اسلامی ازت نام می‌برند چه کاری از دستت بر می‌آید؟ یا می‌بینی که آلمانی یه چیزی در موردت نوشته که چنانی و چنینی!!)

راستش با نوشتن این وبلاگ، از خیلی چیزها دست شسته‌ام. احتمال می‌دهم که هیچگاه نتوانم سفر خارجی را تجربه کنم. شاید نتوانم هیچگاه به آرزوی خود برای درس خواندن در سوربن تحقق ببخشم و باید به دروس خارج در قم اکتفا کنم. (که این هم یکی از برنامه‌های آینده‌ام هست و به شدت دنبالش می‌کنم. خیلی جوش نزنید که به مقدسات توهین شد. بر درس خواندن در قم مشتاق‌ترم تا تحصیل علم در سوربن. این پرانتز هم بسته)

چهار سال نوشته‌ام. با تأخیر و تعجیل. خوب نوشته‌ام و بد. سیاه نوشته‌ام یا سفید یا آبی یا زرد و نارنجی و صورتی و سبز و خاکستری و ... . معقول و منطقی نوشته‌ام یا مجهول و مغلوط. هرچه بوده است بخشی از دغدغه‌های من بوده است از وقایعی که در اطرافم رخ داده است. بازتابی بوده است از انعکاس اندیشه‌ها، اخبار، تحلیل‌ها، دغدغه‌ها، تفکرها (!) و خیلی چیزهای دیگر. شاید پسندیده باشید یا نه. اما این‌ها من بوده‌ام و نبوده‌ام. این‌ها فقط بخشی از من است و واقعیت خیلی با آن متفاوت است.

دوست دارم تا نظرتان را درباره‌ی «من» بدانم. ممنون از لطف‌تون!
به خصوص اگر خارج از نت همدیگر را دیده‌ایم، برایم بنویسید.
باز هم تشکر!

نظرات ()



درزی عاقبت در کوزه افتاد!
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٦/۱٢/۱٦

به پیشنهاد حسن و با همراهی مصطفی و آقای درستکار (مجری تلویزیون) به مراسم سالگرد رسول ملاقلی‌پور رفتیم. نکته‌ی مهم این بود که در کانون عکس‌های شخصیت‌ها قرار داشتیم. تصمیم گرفتم تا عکاس‌ها را سوژه کنم، همان‌طور که آنها ما را سوژه کرده بودند!

ما در عکس‌های رسمی

 

عکس‌های رسمی از نگاه دوربین موبایل

بیچاره میرکریمی که از دور شاهد هم اشغال نظامی صندلی‌اش هست
و هم اینکه عکاس‌ها دیگر توجهی به او ندارند.

نظرات ()



زردیسم جدی‌ست!ط
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٦/٤/٢۱

زرد، رنگ نفرت یا عشق!
حتماً شما هم به وبلاگ‌هایی برخورده‌اید که در آن برای معشوق می‌نویسند و تا وارد وبلاگ‌شان می‌شوی، رنگ‌های متنوع چشمت را می‌زند. هزار افکت با اسکریپت‌های جاوا صفحه‌ی وب را به بازار شامی بدل می‌کنند که یادت می‌رود که نویسنده‌ی این وبلاگ، مطلبی را هم نوشته است. نوشته‌اش را که می‌خوانی می‌بینی که از جایی عاریت گرفته است. (شاید هم به سرقت برده است!) با خودت می‌گویی چه وبلاگ زردی!
اما تا به‌حال فکر کرده‌اید که چرا زردیسم؟ از خودتان پرسیده‌اید که من هم زرد هستم؟
زود پاسخ ندهید. شاید شما هم زرد باشید، هرچند سیاسی باشید یا فرهنگی یا علمی!

زرد چیست؟
زردی خصوصیتی است که طی آن در یک رسانه، تیراژ نقش اصلی می‌یابد و صاحب آن رسانه حاضر خواهد بود تا برای رسیدن به آن هر هزینه‌ای را بپردازد. هرچند این آفت در ابتدا فقط متوجه مطبوعات چاپی بوده است، اما امروزه می‌توان ویژگی‌ها و عناصر سازنده‌ی آن را در سایر رسانه‌ها نیز مشاهده کرد. صداوسیما هم می‌تواند زرد شود. سینما و وبلاگ و کتاب هم می‌توانند زرد باشند.

حرکت بر لبه‌ی تیغ
این‌که گفته می‌شود که مهمترین ویژگی زردها، توجه به تیراژ است بدین معنی نیست که هرکس به مخاطب و جلب رضایت او فکر می‌کند، زرد است. اصولاً نیاز به شنیده یا خوانده یا دیده شدن یکی از عناصر غیرقابل تفکیک از رسانه است. نمی‌توان مخاطب را نادیده انگاشت. اما چیزی که یک وبلاگ را زرد می‌کند، توجه افراطی به تعداد بازدیدکنندگان است و دست‌زدن به هر عملی که این را محقق کند.

آبی هم می‌تواند زرد باشد
زردها اولین بار به رنگ زردشان شناخته می‌شدند. رنگ زرد برای تمیز صفحات راهنما از صفحات رسمی به کار می‌رفته است. اما امروزه زردها دیگر زرد نیستند. مثل همه‌گان در همه‌جا وارد شده‌اند. شاید هم امروز رنگ‌شان آبی باشد یا سفید یا قرمز. اما زرد همیشه زرد است. می‌تواند یک کتاب فلسفی باشد، با شونصد صفحه یا وبلاگی باشد با مقالات علمی.

احساس تعقل!
یکی از ویژگی‌های زردها، توجه افراطی به عاطفه‌ی مخاطب است. به جای این‌که او را به شکلی منطقی ارضا کند، به دنبال اقناع احساس او می‌گردد. احساس هم می‌تواند عشق باشد و هم می‌تواند مذهبی باشد. بیان حوادث، رویدادها و خاطرات این آسیب را دارد که جای استدلال را برای مخاطب پر کند. هرچند لزوماً نمی‌توانند جایگزین هم باشند. نه استدلال جای احساس را پرمی‌کند و نه احساسات می‌تواند جایگزین عقل شود.

زردها را دوست داریم!
بارها برای خودم پیش آمده است که تصمیم گرفته‌ام یک نشریه زرد را بخوانم. تیترهای جنجالی و جذاب‌شان آدم را وسوسه می‌کند که بخواندشان. دلیلش هم خیلی ساده است: همه‌ی ما شایعات را دوست داریم. دوست داریم از اندیشه‌ی افراطی‌ها مطلع شویم. دوست داریم خبرهایی که جای دیگری گیر نمی‌آید، را بخوانیم. هرچه هم نباشد، آن‌ها به دنبال جذب امثال ما بوده‌اند. پس شاید موفق شوند! زردها دوست‌تان داریم!

زردها تابلو ندارند
فکر نکنید که زردها حتماً بالای سرشان نوشته‌اند که ما زردیم. نه اتفاقاً گاهی چنان به پوشش فرهیختگی درمی‌آیند که سخت است آن را از یک مقاله‌ی علمی تمایز دهیم. زردها فقط عاشقانه نمی‌نویسند. فقط درباره‌ی دختران فراری نمی‌نویسند. فقط حوادث را انتشار نمی‌دهند. شاید هم مطالب سیاسی بنویسند. شاید هم از علم بگویند. شاید هم مسائل فرهنگی و اجتماعی را از اساتید دانشگاه پرسش کنند. اصلاً همان که گفتم؛ زردها تابلو ندارند!

ماکیاولیسم خواهرخوانده‌ی زردیسم
برای رسیدن به هدف افزایش مخاطب، کنار زدن برخی از خط قرمزها ضروری است. باید به سرعت عمل توجه بیشتری کرد. اگر این خبر را یک روز دیرتر منتشر کنی، ارزشش را از دست می‌دهد. در زردیسم، نباید صبر کرد. اخبار غیر قابل وثوق، حتی شایعات و شنیده‌ها در رسانه‌های زرد جایگاه اساسی دارند. گاهی باید اخلاق را هم کنار گذاشت. باید تند رفت تا افراد ببینندت. دقت کافی، منافی با زردیسم است. به همین خاطر است که می‌گویند: زباله‌های روزنامه‌های رسمی، ورودی‌های زردهاست!

قهرمان‌سازی به جریان‌سازی
در هر دوره‌ای مردم به دنبال یک اسطوره هستند تا نداشته‌های خود را در او ببینند. زردها به این علاقه‌ی مردم پاسخ داده‌اند. آن‌ها به دنبال افرادی هستند که مردم دوست‌شان بدارند؛ افرادی که تبلور آمال و آرزوهای مخاطب باشد؛ بدون این‌که به دنبال ترویج فکر و اندیشه‌اش باشند. مثلاً نگاه کنید که امروز چقدر از امام یا شریعتی یا مطهری (رحمة‌الله‌علیهم) گفته می‌شود. این‌ها اسطوره‌های نسل مسلمان امروز است. انسان‌هایی انقلابی که نسلی را از یوغ ستم نجات دادند. اما چقدر از اندیشه‌های آن‌ها را ترویج می‌کنند یا بررسی کرده‌اند؟ گاهی زردها اصلاً اندیشه‌ی مشخص و ثابتی ندارند. هرچه مخاطب بپسندد، همان را ترویج می‌کنند. و این آفتی است که حتی روشن‌فکران‌مان هم به آن دچارند که هر از چند سال، بر اساس گفتمان حاکم تغییر جهت می‌دهند. شاید هم اگر روزگاری فاشیسم بیشتر گسترش یابد فاشیست شوند! یا این‌که دست به اقدامات شبه تروریستی بزنند. آن‌چه شما خواسته‌اید!

چی میل دارید؟
یکی از چیزهایی که با زردها گسترش یافت، تعاملی شدن رسانه‌ها بوده است. یعنی در جایی که مخاطب حرف اول را بزند، تولیدکننده به شدت نیاز دارد تا به مخاطب نزدیک و بلکه یکی شود. به عکس رسانه‌های سنتی که از موضعی بالاتر از مخاطب سخن می‌گفته‌اند و مخاطب را به سمت و سوی خود راه‌نمایی می‌کرده‌اند. اما در زردها این مخاطب است که تعیین می‌کند که چه چیزی را دوست دارد. ذائقه‌ی مخاطب اصل است، نه دغدغه‌های صاحبان رسانه.

روزانه‌نویسی
یکی از آفت‌هایی که به کل ژورنالیسم وارد است، این است که چون هر روز (یا در بازه‌های زمانی مشخص) باید منتشر شوند، نیاز دارند تا سوژه‌های ناب بیابند. گاهی که چنین چیزی در دسترس نباشد، مجبور می‌شوند به موضوعات زرد بپردازند. از آن جهت می‌گویم «مجبورند» که برای مخاطب نوشته‌اند و نمی‌خواهند تلاش‌شان به هدر برود. نمی‌خواهند که مخاطب‌شان را رقیب برباید. دعوای تنازع است. باید مخاطب را حفظ کرد و افزایش داد. وبلاگ‌ها نیز به این آفت دچارند. از همین‌رو ست که می‌گویند: بحران کمبود سوژه، یکی از بحران‌های وبلاگستان است.

مواظب باشیم
حالا می‌پرسید که چی؟ این‌ها برای چی بود؟ می‌خواهم بگویم: «ایها الناس! آسیب زردی خیلی جدی است. مواظب باشیم! مدتی است که نشانه‌های زردی در وبلاگ‌های جدی دوستان مشهود است. بیشتر مواظب باشیم!»

نظرات ()