این مطلب چند سال پیش در نشریه ی هفت قفل در وصف آقای ... نوشته شده بوده است. این روزها باز هم خبر از این آدم است و ادعای عدالت خواهی اش که گوش فلک را کر کرده است. کاش می شد نوشت که این عدالتخواهان گاه چه سرانجام هایی یافته اند...
آقای عدل (این داستان واقعی است!)
م . حقدوست
١- نه اینکه فکر کنید دوست دانشجوی من از اول آقای عدل بود نه بلکه از بس در باب عدالت اجتماعی داد سخن داد، از بس در باب اختلاف طبقاتی به سبک دکتر شریعتی مطلب نوشت. از بس در باب طبقه حرمان کشیده جامعه به سبک دکتر سروش سخنرانی کرد، از بس خطبه های نهج البلاغه را به سبک استاد رحیم پور قرائت کرد، از بس در تجمعات، همایشها، برنامه های رادیویی و تلویزیونی مرتبط با موضوع مبارزه با مفاسد اقتصادی اجرا یا شرکت می کرد و اول و أخر صحبتهایش را با آرزو و دعا برای بسط عدل شروع و ختم می کرد و عند اللزوم در غم جدائی از آرمانهای امام و شهدا و مستضعفان، گریه می کرد، و از بس ... که سرانجام به آقای عدل شهرت یافت، گو اینکه عدل مجسم شده بود همه با دیدن او یا شنیدن صدای او به یاد عدالت غایب می افتادند. جالب تر اینکه دوست من نه تنها با متون و مباحث عدل علوی آشنا بود و آنها را در تقویم خویش ضبط می کرد و احتمالا بر اثر تکرار و ممارست حفظ شده بود، بلکه با مباحث فرنگی عدالت نیز آشنا بود و عندالحاجه از کلمات انگلیسی و نقل قولهایی از جان رالز ( بقول او فیلسوف عدالت) و دیگران استفاده می کرد.
من نیز مانند دیگران آرزو می کردم ای کاش این دو سال باقیمانده از درس آقای عدل هر چه سریعتر تمام شود و آقای عدل با ورود به سیستم اداری، عدالت را بهسهم خویش پیاده کند.
٢- از قضا یکبار شنیدم دانشجو عدل به طور همزمان در سه اداره مختلف (؟!) شروع به کار کرده است و با توچه به قابلیتها ودیدگاههای عدالت خیز و عدالت پرورش مدیر اجرایی یکی از ادارات دولتی شده است این باعث خوشحالی من بود چرا که از نور، انتظار نور افشانی داشتم (النور ظاهر لنفسه و مظهر لغیره) امیدوار بودم با ورود آقای عدل در مجموعه، آنهم به عنوان سرپرست، پس ار مدتی تحولی هر چند اندک در آن مجموعه اتفاق بیافتند و عدالتخواه، عدالت گستر نیز باشد.
اما ظاهرا این یک خیال خام بود، چرا که او هر چند در آن مجموعه نیز آقای عدل بود و ١٠ , ١١ نفر را نیز سرپرستی می کرد اما ظاهرا از عدل مجسم به عدل ناطق تغییر نام یافته بود. می گویید چرا و چگونه ؟ پاسخ خود را در یومیات آقای عدل می یابید:
آقای عدل ساعت ١٠ صبح کارت حضور در اداره را می زند(فراموش نکنید که هر دقیقه حضور آقای عدل در اداره پس از کارت زدن20 تومان از بیت المال را به مال البیت منتقل میکند) ضمنا ایشان علی القاعده باید ساعت 8 در اداره حاضر باشند.
ایشان در ساعت ١٠ تا ١١ روزنامه های صبح را مطالعه می کنند.
ساعت ١١ تا ١٣ را برای انجام یک کار شخصی به بیرون از اداره تشریف می برند.
در ساعت ١٣ تا ١۴ بهمراه مجموعه همکاران به صرف ناهار می بردازند.
ساعت ١۴ تا ١۵ در جلسه ای کاری اما غیر اداری ( مربوط به شغل سوم وی ) با یکی از دوستان که اتفاقا (؟! ) در آن اداره مشغول به کارند، سپری می شود.
ایشان ساعت ١۵ تا ١۶:٣٠ را به یک گپی دوستانه اما کاملا تخصصی (؟!) با یکی از همکاران میگذرانند و در پی پاسخ به این سوال مهم هستتند که چرا کارمندان دولتی کار نمی کنند؟ چرا وجدان کاری ندارند؟ چرا ادارات ما فاسد است؟ چرا ... و ( در نهایت) چرا عدالت حاکم نیست و ( باز سوال همیشگی که) چه باید کرد؟
ضمنا آقای عدل در ساعت ١١ که به اداره دیگری رفته بودند با موانع زیادی از طرف کارمندان خاطی (؟!) ، تنبل , بی وجدان (؟!) و مفت خور (؟!) مواجه شده بودند.
ساعت ١۶:٣٠ تا ١٧:٣٠ به شرکت در جلسه ای حزبی با یکی از همکاران که باز بطور کاملا تصادفی (!) در آن اداره کارمند هستند سپری می شود چرا که آقای عدل معتقدند فرهنگ عدالت طلبی را باید با کار گسترده حزبی تشکیلاتی گسترش داد. سرانجام آقای عدل - پس از نگاهی به روزنامه های عصر - در ساعت ١٨ اداره را با حساب مالی پر به قصد خوابگاه ترک می کنند.
٣- شنیده ایم و حتی بهوفور دیده ایم افرادی را که پس از دوران دانشجویی و طلبگی و البته رسیدن به پست و مقامی تمام شعارهای بحق و بعضا تند و تیز خویش را فراموش میکنند و یا حتی آن شعارها را ناشی از خامی و ناپختگی میدانند و خود چهها که نمیکنند.
اما اینکه کسی در عین حال که شعار عدالت طلبی بدهد باز خود بیعدالتی کند، در همان صحنه که شعار وجدان کاری میدهد در همان صحنه از این معنا غافل باشد چه بسا دیدنی است و متاسفانه باید گفت این نوع دیدنیها در حال شیوع است. البته اینکه در ادارات ما کمکاری تنبلی و سستی بیداد میکند قابل مناقشه نیست و اما در اینکه فردی که از لحاظ لفظی، عین عدالت شده است از لحاظ عملی مجسمه بیعدالتی باشد جای بسی مناقشه است. گفتم مجسمه چرا که قهرمان داستان ما مدیر 10 نفر از دوستان خود بود، حال شما تصور کنید وضعیت این واحد با این سرپرست و کارمندان چگونه خواهد بود؟ نمیگویید که نمیتوان یک روز را برای همیشه قیاس کرد، چرا که اولا از کسی با آن همه ادعا (علی المبنا) همین یک روز هم بسیار بعید است و ثانیا من به شما قول می دهم (؟!) و شما نیز مطمئن باشید این در روند کاری آقای عدل نه یک استثنا' بلکه قاعده ای همیشگی (لااقل در این واحد) است.
۴- اشتباه نشود نمی خواهم بگویم دانشجو شعار عدالت ندهد و مطالبه عدالت نکند، مرده است آن دلی که دغدغه عدالت نداشته باشد و کور باد آن چشمی که بینش و منش و گفتار و رفتار رهبری و عدالت طلبی و ظلم ستیزی ایشان را نبیند و یا خود را به ندیدن بزند.
اما حرف من این است : هر کس خود را پیشرو کاری قرار میدهد ابتدا باید خود او در آن کار پیشقدم باشد (من نصب نفسه للناس اماما فلیبدا بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره) عدالت باید به یک جنبش تبدیل شود . در جنبش عدالتخواهی همه باید عدالت خواهی را از خود آغاز کنند، نه اینکه هر کسی تنها از دیگری عدالت را بخواهد.
هرکسی در هر جایی که هست باید شاخص عدالت را برای خویش بیابد و مطابق آن عمل کند مگر به اینکه عدالتخواهی و اجرای عدالت از ضروریات هر روز و بخصوص امروز است و مگرنه اینکه گفته اند »الضروریات تقدر بقدرها«، پس هر کس باید حد و اندازه خودش را بیابد و مطابق شاخصها عدالت را در حد و اندازه خودش پیاده کند و بدین ترتیب است که عدالت تبدیل به جنبش و نهضت شده است و در نتیجه اجرای عدالت نهادینه می شود. براستی اگر همه ما عدالت را تنها در مقوله اقتصاد و تنها در حوزه دیگران نبینیم و در صدد اجرای عدالت بههمان تعریف ساده قرار دادن هر چیزی در جای خودش باشیم خواهیم دید که خیلی از چیزها تغییر میکند.
می دانیم که امر اولی و وظیفه اول همه اجرای عدالت و نه تنها طلب عدالت است:
ولایجرمنکم شنان قوم علی ان لا تعدلوا اعدلوا هواقرب للتقوی"
وبازمی دانیم که "امروز وظیفه اولی"همه مواظبت ازخود وآنگاه دیگران است:
"علیکم انفسکم لایضرکم من ضل اذا اهتدیتم" و می بینیم که خطاب امر، خرد وکلان، ریز ودرشت، مسئول وغیرمسئول رادربرمی گیرد.
۵- پس بیاییم ابتدا پروای خود را داشته باشیم و آن گاه بدرستی و براستی پروای دیگران راداشته باشیم چرا که رطب خورده منع رطب چون کند؟
هر کاری -چه عدالت خواهی و چه خدمت رسانی به مردم- تنها در صورتی به جنبش و نهضت تبدیل شده است که هر کسی حرکت را از خود آغاز کند و می بینیم که " امام ما علم گرفته بردوش" پس یاریگرش باشیم و صدق گفتار را با صدق رفتار همراه کنیم و فراموش نکنیم که حضرت امام "نهضت" خویش را با ندای تنها موعظه الهی آغاز کرد :
«قل انما اعظکم بواحده ان تقوموا لله مثنی وفرادی»
