درباره نویسنده
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
  • خودم! (٢٩)
  • خاطره (٢٦)
  • جنبش عدالتخواه دانشجویی (۱۸)
  • وبلاگستان (۱۳)
  • احمدی نژاد (۱٢)
  • اسلام آمریکایی (۱۱)
  • رسانه (۱۱)
  • شعر (۱۱)
  • عدالت (۱۱)
  • امت اسلامی (۱٠)
  • امام خامنه‌ای (٩)
  • فرهنگ (٩)
  • دانشگاه امام صادق (٩)
  • شیعه نیوز (۸)
  • انجمن حجتیه (۸)
  • ژورنالیسم (۸)
  • کتاب (۸)
  • زندگی دانشجویی (٧)
  • امیرخانی (٦)
  • طنز (٦)
  • اسرائیل (٦)
  • حزب الله (٦)
  • طلبه سیرجانی (٦)
  • کلمات قصار (٥)
  • مدیریت فرهنگی (٥)
  • بهار قرآن (٥)
  • نظام اداری (٥)
  • تأملات (٥)
  • بی و تن (٤)
  • ایسنا (٤)
  • ولایت فقیه (٤)
  • شهید (٤)
  • انتخابات (٤)
  • حقوق بشر (٤)
  • تاریخ (٤)
  • فیلترینگ (٤)
  • مصاحبه (٤)
  • اسلام ناب (٤)
  • انقلاب اسلامی (٤)
  • امام خمینی (۳)
  • هفت قفل (۳)
  • مجمع وبلاگ نویسان مسلمان (۳)
  • رحیم مشائی (۳)
  • صفار هرندی (۳)
  • شبکه سلام (۳)
  • امید مهدی نژاد (۳)
  • اخلاق اسلامی (۳)
  • دادخواهی (۳)
  • حافظ (۳)
  • خبر (۳)
  • رمضان (۳)
  • سید حسن نصرالله (۳)
  • نقد (۳)
  • عکس (۳)
  • عماد مغنیه (۳)
  • شیراز (۳)
  • نستله (۳)
  • جنگ سی و سه روزه (۳)
  • تجمع (٢)
  • دانشگاه (٢)
  • راه (٢)
  • مصلحت (٢)
  • فقه (٢)
  • عدد (٢)
  • حماس (٢)
  • تفکر (٢)
  • ارمیا (٢)
  • تروریسم (٢)
  • عماد افروغ (٢)
  • صهیونیسم (٢)
  • قالیباف (٢)
  • کانون رهپویان وصال (٢)
  • سعید مرتضوی (٢)
  • وحدت حوزه و دانشگاه (٢)
  • حقیقت (٢)
  • مجلس (٢)
  • تولد (٢)
  • پرشین بلاگ (٢)
  • اندیشه (٢)
  • فلسطین (٢)
  • حقوق (٢)
  • مهدویت (٢)
  • انسجام اسلامی (٢)
  • یعقوب مهرنهاد (٢)
  • یهود (٢)
  • مجلس شورای اسلامی (٢)
  • خرافات (٢)
  • صداوسیما (٢)
  • پاکستان (٢)
  • سید هادی خسروشاهی (٢)
  • کلیم صدیقی (٢)
  • جند الله (٢)
  • دادگاه ویژه روحانیت (٢)
  • نقد درون گفتمانی (٢)
  • آسیب شناسی عدالتخواهی (٢)
  • وزارت فرهنگ و ارشاد (٢)
  • روحانیت (٢)
  • جبههی فرهنگی انقلاب اسلامی (٢)
  • صدور انقلاب (٢)
  • وحید جلیلی (٢)
  • دولت نهم (٢)
  • روح الله احمد زاده (٢)
  • احسان یاوری (۱)
  • دانشکده خبر (۱)
  • رضا جعفری (۱)
  • یامین پور (۱)
  • سنت و مدرنیته (۱)
  • دفاع مقدس (۱)
  • جام جم (۱)
  • فرشچیان (۱)
  • یونیورسوتی (۱)
  • جنبش دانشجویی (۱)
  • محمد علی بهمنی (۱)
  • علی مزروعی (۱)
  • ازدواج موقت (۱)
  • چارقد (۱)
  • امیرالمؤمنین (۱)
  • آجرلو (۱)
  • قوه قضائیه (۱)
  • وفای به عهد (۱)
  • شلمچه (۱)
  • گاف خبری (۱)
  • عباس پالیزدار (۱)
  • امام علی علیه السلام (۱)
  • بار امانت (۱)
  • نشریات زرد (۱)
  • ثناء (۱)
  • چاپلوسی (۱)
  • رجز-مویه (۱)
  • کتاب آفتاب (۱)
  • گناهان کبیره (۱)
  • اصولگرایی (۱)
  • عباس صبوحی (۱)
  • کارتن خواب (۱)
  • دکتر ابراهیم فیاض (۱)
  • جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی (۱)
  • سیزده آبان (۱)
  • هادی سجادی پور (۱)
  • یغما گلروئی (۱)
  • مغرب (۱)
  • حلقه رندان (۱)
  • ادریس هانی (۱)
  • سید مهدی شجاعی (۱)
  • اردوغان (۱)
  • کافه پیانو (۱)
  • سریال یوسف پیامبر (۱)
  • شمقدری (۱)
  • فرج‌الله سلحشور (۱)
  • دفتر توسعه وبلاگ دینی (۱)
  • نقدی کردن یارانه‌ها (۱)
  • مقاومت اسلامی (۱)
  • معمر قذافی (۱)
  • رادیو زمانه (۱)
  • علم دینی (۱)
  • نهضت های اسلام معاصر (۱)
  • حسینی قزوینی (۱)
  • حجت الاسلام هدایتی (۱)
  • شهید رابع (۱)
  • آیت الله محمد باقر اصطهباناتی (۱)
  • اعتیاد به اینترنت (۱)
  • اخلاق رسانه ای (۱)
  • حسین قدیانی (۱)
  • منشور روحانیت (۱)
  • مهدی شیخ صراف (۱)
  • بفرمائید شام (۱)
  • غفران الهی (۱)
  • هفده شهریور (۱)
  • اسلام گرایی (۱)
  • فرندفید (۱)
  • نشریه همت (۱)
  • حسین موسویان (۱)
  • عدالتخانه (۱)
  • امیر تفرشی (۱)
  • دکتر کردان (۱)
  • شهید مفتح (۱)
  • جمعیت توحید و تعاون (۱)
  • حمزه غالبی (۱)
  • دهه چهارم انقلاب (۱)
  • تحصن در فرودگاه مهرآباد (۱)
  • پاسخگویی سران (۱)
  • فیدل کاسترو (۱)
  • تسامح ادله (۱)
  • حقوق شهروندی (۱)
  • پژوهش (۱)
  • مشروطه (۱)
  • شمس (۱)
  • لاریجانی (۱)
  • امتحان (۱)
  • فراموشی (۱)
  • گربه (۱)
  • صلـــــــح (۱)
  • حجاب (۱)
  • جاسبی (۱)
  • تهران (۱)
  • ترکیه (۱)
  • اعدام (۱)
  • اینترنت (۱)
  • آیت الله جوادی آملی (۱)
  • سید محمد خاتمی (۱)
  • مناجات (۱)
  • انتظار (۱)
  • زندگی (۱)
  • آرامش (۱)
  • فمینیسم (۱)
  • زن (۱)
  • ازدواج (۱)
  • صبر (۱)
  • فاطمه رجبی (۱)
  • سیاوش قمیشی (۱)
  • اخلاق (۱)
  • دروغ (۱)
  • آمار (۱)
  • دانش (۱)
  • ایران (۱)
  • آمریکا (۱)
  • لبنان (۱)
  • امام موسی صدر (۱)
  • اردوهای جهادی (۱)
  • جبهه‌ی فرهنگی انقلاب اسلامی (۱)
  • پروپاگاندا (۱)
  • دانشگاه کلمبیا (۱)
  • عطریانفر (۱)
  • علی جعفری (۱)
  • فانوس (۱)
  • دانشگاه آزاد اسلامی (۱)
  • دگماتیسم (۱)
  • سید جمال الدین اسدآبادی (۱)
  • انجوی نژاد (۱)
  • افکار عمومی (۱)
  • خودم (۱)
  • ایرنا (۱)
  • آشپزی (۱)
  • دعای کمیل (۱)
  • حسین شریعتمداری (۱)
  • بازی وبلاگی (۱)
  • رسول الله (۱)
  • تفسیر قرآن (۱)
  • نوآوری و شکوفایی (۱)
  • امر به معروف (۱)
  • نهی از منکر (۱)
  • شبکه اجتماعی (۱)
  • حوزه (۱)
  • نیکی (۱)
  • زاکانی (۱)
  • تیتر (۱)
  • یزد (۱)
  • ملاقلی پور (۱)
  • فرهنگسرای رسانه (۱)
  • بلاگفا (۱)
  • نیستان (۱)
  • وحدت (۱)
  • روسیه (۱)
  • فاحشه‌های سیاسی (۱)
  • اوباما (۱)
  • ارتباطات (۱)
  • سوره (۱)
  • پرویز مشرف (۱)
  • حدیث (۱)
  • روزه (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • خرداد ٩٠
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • فروردین ۸۸
  • اسفند ۸٧
  • بهمن ۸٧
  • دی ۸٧
  • آذر ۸٧
  • آبان ۸٧
  • مهر ۸٧
  • شهریور ۸٧
  • امرداد ۸٧
  • تیر ۸٧
  • خرداد ۸٧
  • اردیبهشت ۸٧
  • فروردین ۸٧
  • اسفند ۸٦
  • بهمن ۸٦
  • دی ۸٦
  • آذر ۸٦
  • امرداد ۸٦
  • تیر ۸٦
  • خرداد ۸٦
  • اردیبهشت ۸٦
  • فروردین ۸٦
  • اسفند ۸٥
  • بهمن ۸٥
  • دی ۸٥
  • آذر ۸٥
  • آبان ۸٥
  • مهر ۸٥
  • شهریور ۸٥
  • امرداد ۸٥
  • تیر ۸٥
  • خرداد ۸٥
  • اردیبهشت ۸٥
  • فروردین ۸٥
  • اسفند ۸٤
  • بهمن ۸٤
  • دی ۸٤
  • آذر ۸٤
  • آبان ۸٤
  • مهر ۸٤
  • شهریور ۸٤
  • امرداد ۸٤
  • تیر ۸٤
  • خرداد ۸٤
  • اردیبهشت ۸٤
  • فروردین ۸٤
  • اسفند ۸۳
  • بهمن ۸۳
  • دی ۸۳
  • آذر ۸۳
  • آبان ۸۳
  • مهر ۸۳
  • شهریور ۸۳
  • امرداد ۸۳
  • خرداد ۸۳
  • اردیبهشت ۸۳
  • فروردین ۸۳
دوستان من
  • فرهنگ و ارتباطات
  • پایگاه تحلیلی خبری تریبون مستضعفین
  • نمایندگی مجاز!
  • دکتر ابراهیم فیاض
  • رضا امیرخانی
  • پلخمون
  • تردید راهی به دانایی
  • مسعود ده‌نمکی
  • طلبه‌ی نسل سومی
  • پاسداران
  • جنبش عدالتخواه دانشجویی
  • وب نگاشت
  • تریبون
  • روزنامه دانشجویی
  • خودجوش
  • بتکده
  • تاربلاگ ایلیا
  • يک دانش‌جوی بسيجی غربزده
  • نسل خمينی
  • فتوتا
  • تأملات
  • آب و آتش
  • حامد طالبی
  • سرباز روح‌الله
  • آرمان‌خواهی
  • حریر
  • ابراهیم شیشه‌گر
  • بی‌خوابی‌های یک برنامه‌نویس
  • هواخوری
  • عقل ِ ما عقال
  • وبلاگ به دوش
  • محمدحسن روزی‌طلب
  • دردنوشته‌های دانشجوی مسلمان
  • تماشا
  • فوگل
  • حقوق ایران و فرانسه
  • ماه ناتمام
  • سی و نه نیوز
  • اميد مهدی‌نژاد
  • مجاهد مجازی
  • چشم زخم
  • گردباد
  • باران عدل
  • میرزا قلی‌خان راپورتچی
  • وب حسین
  • سیدمسعود شجاعی طباطبایی
  • موسسه گفتگوی دینی
  • خانه کتاب اشا
  • هابیل
  • تریبون مستضعفین
  • با سید علی تا فتح قدس و مکه
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • جامعه مجازی بهشت من
کدهای اضافی کاربر



پاسخ‌گويی سران سه قوه
برای مطالبه‌ی آرمان‌های انقلاب اسلامی / آدرس جدید: http://saleh.ruhollah.org
موقعیت استثنایی
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٦/۱٠

پیشنهاد شما در چنین موقعیتی کدام است؟

اگر با پیژامه‌ی راه‌راه آبی، با موهای ژولیده، با چشمان پف کرده، با زیر پیراهنی سوراخ‌سوراخ و دمپایی پلاستیکی و با لباس کثیف و خورشتی در حال قدم زدن در خواب‌گاه دانش‌گاه با یکی از مسئولان درجه‌ی یک کشوری (سران یکی از سه قوه) مواجه شوید، در حالی که محافظان آن شخص دارند به شما چپ‌چپ نگاه می‌کنند و چشمان همه گرد شده است:

الف) سر را رو به بالا گرفته و سوت می‌زنم. (من که کسی را نمی‌بینم. اگر هم می‌بینم خیلی ریزه)

ب) جلو رفته و با احترام دستم را جلو می‌برم و دست می‌دهم. (اعتماد به نفس رو عشقه)

ج) به سمت عقب برگشته و با سرعت فرار می‌کنم. (مسئولین ترس دارند)

د) به راه خودم ادامه می‌دهم. (پاچه‌خاری ممنوع، حتی شما دوست عزیز)

هـ) فقط نگاه می‌کنم. (تعجب)

و) می‌روم جلو و یقه‌اش را می‌گیرم و می‌گویم چرا مزاحم شدی!

 

نُکَت:

یک. این داستان کاملاً واقعی است! امروز بعد از ظهر!

دو. یکی از دوستان، دیروز می‌گفت که از موضوع وبلاگ‌ت خیلی دور شده‌ای و این عنوان خیلی کوچک است برای مطالبی که می‌نویسی. این هم شد یک مطلب مرتبط با عنوان وبلاگ!

نظرات ()



اعدام
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٦/۱٠

به هم‌اتاقی‌م می‌گم تو لب‌تاپ‌م رو روشن کردی؟ چرا فکر من رو نمی‌کنی؟ من هم تا فردا می‌شینم پای این لب‌تاپ و امتحانات فردا هم صفر می‌شوم. بعد هم می‌روم معتاد می‌شوم و توی جوب می‌میرم.

قاتل! جانی! بی‌رحم! سنگدل!

اعدام‌ش کردم.

نیشخند

نظرات ()



آشپزباشی
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٥/٢٦


این عکس تزئینی است.

 تا چند روز پیش، به زور مرا از لب‌تاپ جدا می‌کردند. بالاخره اینترنت مفت و پرسرعتی است و باید غنیمت شمرده شود. اما از وقتی که لب‌تاپ در اتاق دو تا و گاهی -سه تا- شده است، من تنها کسی هستم که این توانایی و اراده را دارم که برخیزم و غذا بپزم! البته دلیل دیگرش هم این است که فقط من بلدم غذاهای خوب بپزم!

الآن مشاهده می‌کنید که اعضای اتاق ما، تعداد انگشتان‌شان از حد معمول کمتر است. چرا که غذای خوش‌مزه‌ای بود و انگشتان‌شان را هم با آن خورده‌اند.

ماکارونی درست می‌کنم در حدّ «تیم‌ْملی*»!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* تیمْ‌ملی: واحد اندازه‌گیری است که برای نشان دادن شدت و اهمیت یک امر کیفی به کار می‌رود. این لغت در لسان‌مان به شدت جاری و روان است! البته از این اندازه مهم‌تر را «تیمبرلند» هم می‌گوئیم که از نظر شدت یک درجه بالاتر است.

نظرات ()



مصاحبه‌ی دانشگاه امام صادق علیه‌السلام
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٥/۱٥

این روزها که روزهای مصاحبه‌ی متقاضیان دانش‌گاه امام صادق علیه السلام است، خیلی‌ها می‌آیند و سراغ می‌گیرند که چه باید بکنیم و چه باید بگوئیم.

از شهرهای مختلف هم مشاوره داده‌ام. از شیراز، کرمان، یزد و تهران. الآن هم دیدم که برخی از ورودی‌های وبلاگ با جستجوی "مصاحبه دانشگاه امام صادق" آمده‌اند و این‌جا را دیده‌اند. برای اطلاع کسانی که دنبال پاسخ هستند باید بگویم که مصاحبه‌ی شفاهی سه بخش دارد:

یک. مسائل اعتقادی و احکام
دو. مسائل علمی و تخصصی
سه. اطلاعات عمومی سیاسی

البته زیاد سخت نگیرید. اطلاعات شخصی، کتاب‌هایی که خوانده‌اید و خیلی چیزهای دیگر هم در گزینش مهم است. مثلاً اخلاق و پوشش و فن بیان و ... مؤثر است.

پیشنهادم این است که خیلی سخت نگیرید. خودتان باشید. ضرر نمی‌کنید!

نظرات ()



دانش‌جوی کدبانو
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٥/۱۳

تابستان‌هایی که خواب‌گاه می‌مانم، زندگی دانش‌جویی مزه‌ی تازه‌ای برای‌م پیدا می‌کند. از همان ابتدای صبح باید فکر صبحانه باشیم و قبل از این‌که صبحانه تمام شود، باید برنامه‌ای برای ناهار ترتیب بدهیم. و همین طور روز را به امید شامِ شب طی کنیم. همیشه هم که نمی‌شود غذای آماده و سریع‌التهیه خورد. مجبوریم دست به پخت شویم و «کدبانو»یی خود را به رخ یکدیگر بکشیم.

البته در این میان بنده استثنائم. نه دست‌پخت درستی دارم و نه تنوعی در غذاهای‌م وجود دارد. املت و ماکارونی (دو وعده در هفته) و نان و پنیر و کوکو باید درست کنم. روزی یک‌بار باید خرید کنم. مرکز خرید و فروشندگان‌ش را دیگر آشنا شده‌ام. تمام مغازه‌داران اطراف دانش‌گاه را می‌شناسم. ساعت‌ها توی صف نان می‌ایستم تا شام را با نان سنگک داغ صرف کنیم.

چند روز پیش هم که برای اولین بار سبزی خریدم تا با املت بخوریم. فکرش هم خنده‌دار است که چهارتا آقای سبیل‌کلفت بنشینند دور هم و سبزی پاک کنند و غیبت کنند. ساعت‌ها هم باید برای درست کردن غذا سه‌چار ساعت بچرخیم تا بالاخره یک پلوی شفته یا سوخته حاصل شود.

از همه‌ی این‌ها گذشته، هزینه‌های کمرشکن برای زندگی دانش‌جویی در تابستان حسابی آدم را پیر می‌کند: شبی هزار و هفتصد تومان واسه‌ی خواب‌گاه، حدود سیصد تومان واسه‌ی صبحانه، دو هزار تومان خرج ناهار و هزار تومان برای شام؛ به عبارتی می‌شود روزانه 5000 تومان. یعنی در یک ماه 150000 تومان که به علاوه‌ی 100000 تومان پول ترم تابستانی می‌شود 250000 تومان. بدون احتساب هزینه‌های دیگر و هزینه‌ی ایاب و ذهاب و تفریح و ...

خشک‌شویی دانشگاه هم در تابستان تعطیل یا نیمه تعطیل است و باید لباس‌ها را خودت بشویی. حتی بوفه‌ی دانش‌جویی، انتشارات و ... هم تعطیل است و باید برای هر امر کوچکی از این سر دانشگاه به اون سر دانشگاه بروی و مایحتاج را از بیرون تهیه کنی.

با این اوضاع و احوال، معمولاً کسانی در خواب‌گاه تابستانی می‌مانند که شغلی و ممر درآمدی دارند. صبح بعض‌شان شال و کلاه می‌کنند که بروند نان در بیاورند، اما نمی‌دانند که پدرشان در خواهد آمد. و عصر با خستگی و کوفتگی می‌آیند و حالا نوبت‌شان است که غذا درست کنند. واقعاً این‌جور مواقع است که درک می‌کنم که پدر و مادر چقدر زحمت می‌کشند.

به خیلی‌ها گفته‌ام، به شما هم می‌گویم: اگر زندگی خواب‌گاهی را نچشیده باشید، عمراً مفهوم دانش‌جویی را فهمیده باشید! (البته زندگی خواب‌گاهی در تابستان یک چیز دیگر است!)

نظرات ()



گربه‌های دانش‌گاه ما
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٤/٦

گربه‌های دانش‌گاه ما موجودات عجیبی هستند. اصلاً به هیچ کدام از انواع شناخته‌شده‌ی گربه‌ها شباهت ندارند. بی‌کار و بی‌عار و بی‌بخار.

ناهارشان را سرِموقع می‌آیند و جلوی رستوران دانش‌گاه می‌نشینند و دانش‌جویان هم ته‌مانده‌ی غذای‌شان را به آن‌ها می‌دهند. نه تلاشی، نه حرکتی و نه هدفی ندارند. می‌خورند و می‌وابند و زاد و ولد می‌کنند.

این گربه‌ها در همین حوالی متولد می‌شوند، همین اطراف بزرگ می‌شوند و هیچ‌وقت هم نمی‌فهمند که بیرون از این محیط با گربه‌ها چه برخوردی می‌شود. هیچ وقت از کسی در این دانشگاه بدی نمی بینند. حتی دیده نشده است که این گربه‌ها از کسی بگریزند یا از چیزی بترسند.

این گربه‌ها برای دانشجویان شناخته شده هستند. حتی اسم دارند. حتی بر اساس ِسال ِتولدشان، با دانش‌جویان ورودی آن سال شناخته می‌شوند. خیلی به هم شبیه هستند. اگر گربه‌های آن سال زیاد باشند، معلوم می‌شود که قرار است دانشجویان بیشتری امسال در گزینش دانشگاه پذیرفته شوند. از میان گربه‌ها «تیمور» مشهورترین بود. چه از نظر شکل و شمایل و چه از نظر اخلاق و کردار سرآمدِ گربه‌ها بود.

یکی از روزهای خوبِ خدا، نیسان خدماتی دانش‌گاه یکی‌شان را زیر گرفت. مغز گربه پاشیده شد روی دیوارهای کناره خیابان. همه‌ی دانش‌جویان از نیسان قاتل می‌گفتند و دل‌شان برای گربه‌ها می‌سوخت. روزهای تعطیلی یا خلوت بودن دانشگاه کافی است بیایی و دوری در اطراف رستوران یا خوابگاه‌ها بزنی تا ببینی که گربه‌ها فوج فوج به دنبالت می‌آیند و سهم غذای‌شان را طلب می‌کنند.

احترام گربه‌ها در دانش‌گاه ما خیلی بالاست. به حدی که مهم‌ترین و استراتژیک‌ترین جای دانشگاه که دروازه‌ای میان بخش کلاس‌ها، بخش اداری و خوابگاه‌هاست را به نام «دروازه‌ی گربه» نام گذاری شده است. برنامه‌های بسیج هم برای فرهنگ‌سازی برای تغییر نام دروازه به «دروازه‌ی بسیج» بی‌تأثیر بوده است!

زمستان زمان خوبی برای آزمودن نزدیکی روحی و جسمی میان دانش‌جویان و گربه‌ها بود. سرمای هوای زمستان، گربه‌ها را به درون خواب‌گاه‌ها می‌کشاند و کسی متعرّض آن‌ها نمی‌شود.

ما هم عادت کرده بودیم که با گربه‌ها زندگی کنیم. اصلاً گربه‌ها هم جزئی از زندگی ما شده بودند. تا این‌که یک روز صبح که برای نماز برخاسته بودیم، با روشن شدن چراغ معلوم شد که گربه‌ی محترم و مشهور قصه‌ی ما «چناب تیمور» در اتاق ما خوابیده است!

من که هنوز از روی تخت پائین نیامده بودم، دیدم که یکی از هم‌اتاقی‌ها تا چشم‌ش به تیمور افتاد، یک لحظه ترسید و در بغل هم اتاقی دیگر پرید. در را باز کردم و تیمور بیرون رفت. خواب هم از سر ِما پریده بود. عصابی شدیم. قرار شد که آن روز با مسئول اداره‌ی امور دانشجویی صحبت کنیم.

گزارش ماوقع را به آقای مدیر دانشجویی دادیم و اعتراض کردیم که چرا به فکر «ساماندهی» اوضاع گربه‌ها نیستید و بحث و جدل میان‌مان شکل گرفت. اما پاسخ ِ آقای مدیر میخ‌کوب‌مان کرد: «چند سال پیش که تصمیم به جمع‌آوری گربه‌ها از محوطه‌ی دانش‌کده‌ها و خواب‌گاه‌ها گرفته بودیم، مسأله به روزنامه‌ها کشیده شد و ان‌جی‌او های حامی حیوانات از نسل‌کشی گربه‌های ایرانی در دانش‌گاه خبر دادند.» ما هاج و واج به هم نگاه کردیم. آقای مدیر ادامه داد که نامه‌نگاری کرده‌ایم و قرار است که این‌بار فکری جدی به حال‌شان بکنیم.

چند روز بعد؛
هنگام بازگشت از ناهار، کارگران دانش‌گاه در حال گربه‌گیری مشاهده شدند. دانش‌جویان با ناباوری دستگیری گربه‌ها را دیدند. اطلاعیه‌ای به طنز از سوی جمعی از دانشجویان نوشته شد و از در آن از مسئولین دانش‌گاه خواستند که هرچه سریع‌تر این گربه‌ها را آزاد کنند. اطلاعیه‌های بعدی با عنوان «تیمور را آزاد کنید» در سراسر دانش‌گاه منتشر شد.

در این اطلاعیه‌ها با اشاره به سیاسی بودن نحوه‌ی برخورد با گربه‌ها، خواستار حضور هیئت منصفه در دادگاه این گربه‌ها و دوستان بودند. در یکی از این اطلاعیه‌ها آمده بود «که ما به نحوه‌ی برخورد با ازداندیشان‌ی همچون تیمور قیطانی که به‌حق از بزرگان روزگار ما بودند، اعتراض داریم و تا آزادی عزیزان‌مان از پای نخواهیم نشست» پوسترهای رنگی در مبادی ورودی خوابگاه‌ها چسبانده شد و تصاویری از تیمور و سایر گربه‌ها دانشگاه را برای یادبود نصب کردند.

هرچند دستگیری و توگونی‌کردن گربه‌ها متوقف شد، اما تیمور آزاد نشد. و تیمور رفت. امروز حدود پنج‌ماه از فقدان او می‌گذرد. کسی از این دوست و یار شفیق اطلاعی ندارد. دلم برای‌ش تنگ شده است!

ـــــــــــــــــــــ
هرچه فکر می‌کنم می‌بینم که این گربه‌ها هم بدجور در حال و هوای این دانش‌گاه و این دانش‌جویان بوده‌اند. شاید آن‌ها را هم گزینش کرده بودند.

نظرات ()



فراموشی مفرط!
نویسنده: محمدصالح - ۱۳۸٧/٢/٢٠

همیشه برای بیان این مفهوم که «اگر چیزی برای‌ت مهم باشد، فراموش‌ش نمی‌کنی» مثال می‌زنند که آیا می‌شود که غذا خوردن را فراموش کنی؟

 مشکل دقیقاً همین‌جاست! گاهی اوقات نه یک وعده، چند وعده‌ی غذایی را از دست می‌دهم! یک روز در خوابگاه فهمیدم که چهار وعده است که هیچ چیزی نخورده‌ام. فقط یک بار آب خورده‌ام!

خواستم بروم غذا بخورم. توی راه چشم‌م سیاهی می‌رفت. چند لقمه غذا خوردم، سی ثانیه بیشتر غذاها در معده‌ام توقف نکردند. همه را استفراغ کردم.

چند روز پیش هم سه وعده‌ی غذایی را فراموش کرده بودم. کار آن روز آن‌قدر سنگین بود که سه بار سرم را دورن سطل‌های زباله‌ی اطراف میدان ونک بکنم و تمام محتویات معده‌ام را درون‌ش خالی کنم.

واقعاً این فراموشی موقعی که با بی‌خیالی همراه شود، می‌تواند آدم را از پا بیاندازد! 

نظرات ()