آیتالله عمید زنجانی:
رئیس دانشگاه تهران روحانی نیست!
وحدت حوزه و دانشگاه، کلیشهای شده است که تا وارد در بحثش نشویم، نامعلومی مفهومش نمایان نمیشود. هرکسی از ظن خود، معنایی از این اصطلاح برگرفته است و تأکیدش بر وحدت، ناظر بر همان درک است. برخی از این رویکردها عبارتند از: وحدت معرفتى، وحدت ایدئولوژیک، وحدت ساختارى و وحدت مبتنى بر تقسیم کار. این رویکردها را میتوان در اندیشهی مدیران و عالمان مشاهده کرد.
شهید آیتالله دکتر مفتح
اولین بار این وحدت حوزه و دانشگاه، در سال ١٣۴٠، در مقالهای با عنوان «وحدت مسجد و دانشگاه» به قلم آیتالله دکتر مفتح مطرح شد. ویژگی مهم شهید مفتح که او را نماد وحدت گرداند، این بود که هم در حوزه و هم در دانشگاه، شاگردی و استادی را تجربه کرده بود و به اقتضائات هر دو نهاد علمی آگاهی داشت.
اما با پیروی انقلاب اسلامی و نیاز به نیروهای کارآمد و متعهد و نیز تئوریهایی برای ادارهی کشور زمینههای دیگری نیز برای روشن شد. دکتر مفتح در سال ١٣۵٨ اقدام به تشکیل سمینار وحدت حوزه و دانشگاه در دانشکده الهیات نمود که این اولین سمیناری بود که تحت این عنوان برگزار میشد. اما عمر ایشان کوتاه بود و نتوانستند شکوفایی و گسترش این شعار و هدف را ببینند. چرا که ساعت ۹ صبح روز سه شنبه ۲۷ آذر ۱۳۵۸ در حیاط خلوت دانشکده الهیات دانشگاه تهران با شلیک چند گلوله از سوی ضاربین بشدت زخمی شد و معالجات در بیمارستان اثری نبخشید و حدود ساعت ۲ بعد از ظهر همان روز به شهادت رسید.
آیت الله مهدوی کنی:
آیت الله مهدوی کنی با تأسیس دانشگاه اسلامی، وحدت کاملی (را چه در ساختار و چه در دروس، چه در اساتید و چه در دانشجویان) میان حوزه و دانشگاه پیگرفتهاند. ایشان در کتاب خاطراتشان از نمونهی مدارس اسلامی سخن به میان میآورد و میگوید: «قبل از انقلاب تعدادی مدرسهی اسلامی ساخته شده بود. هدف بنیانگذاران مدارس این بود که مسلمانانی که قدرت مالی دارند و میتوانند فرزندانشان را در یک مدرسهی خوب تربیت کنند به آنجا بروند؛ از جمله مدارس تعلیمات اسلامی […] سپس مدرسهی علوی و مدارس اقماری آن در سطح بالاتر ]...[ بنیانگذاری شد. همین مدرسه بود که پس از پیروزی انقلاب، بسیاری از وزرای ما از آنجا بیرون آمدند و از فارغالتحصیلان همان مدرسه بودند.»
ایشان در بیان سابقهی این طرح را از پیش از انقلاب ذکر میکند و میگوید: «قبل از انقلاب با دوستانی که در انقلاب بودند، مانند مرحوم شهید مطهری، مرحوم شهید باهنر و شهید بهشتی به فکر تأسیس یک دانشگاه اسلامی بودیم. تأسیس چنین دانشگاه اسلامی ضروری به نظر میرسید، اساسنامهی آن هم قبل از انقلاب تدوین شده بود؛ منتها رژیم پهلوی اجازه نمیداد که ما دانشگاه تأسیس کنیم. چون میدیدیم که بچههایی که به دانشگاهها میروند، از آنجا که محیط اکثر دانشگاهها اسلامی نبود، بسیاری از آنها منحرف میشدند. لذا فکر میکردیم اگر دانشگاهی درست کنیم که اسلامی باشد کار اساسی انجام دادهایم.»
اما در زمان اجرای طرح، اینکه ورودیهای این مؤسسهی علمی از کجا باشد، محل اختلاف بوده است. گروهی اعتقاد داشتند که «از میان طلّابی که در حوزههای علمیه یک دورهی تحصیلاتی را طی کردهاند، گروهی را گزینش کنیم و علوم جدید را به آنها آموزش بدهیم.» اما نظر غالب این شد که «ما متقاضیانی از فارغالتحصیلان دبیرستانها را در مقطع دیپلم انتخاب کنیم و خودمان از اول آنها را آموزش دهیم و تربیت کنیم.» آیت الله مهدویکنی خود را طرفدار این نظر میخواند.
اما در بُعد هدف، تصمیم بر این بوده است که کسی را انتخاب شود که از مسائل و علوم روز بهره داشته باشد و مسائل اسلامی را بداند و بتواند با آشنایی با زبان و اقتصاد روز در دانشگاهها تدریس کند یا تبلیغ کند.» برای نیل به این هدف «در رشتهها بیشتر جنبههای معارف اسلامی را غلبه داده شد و لذا دانشکدههای این دانشگاه همه پیشوند معارف اسلامی دارند.»
آیت الله عمید زنجانی:
عباسعلی عمید زنجانی در دروس حوزوی اجتهاد دارد و در سال ١٣۶۶ دکترای خود را در رشته فقه و حقوق اسلامی از وزارت علوم اخذ نمود و در سال ١٣٧٣ به مقام استادی نائل آمد. ایشان با روی کار آمدن دولت نهم در دیماه ١٣٨۴ به سمت ریاست دانشگاه تهران منصوب گردید.
آیت الله عمید زنجانی با تردید در معانی مختلفی که از وحدت بیان شده است، آن را تابع شرایط زمان و مکان میدادند و میگوید: «در شرایط فعلی منظور از شعار وحدت حوزه و دانشگاه هم سویی در اهداف است. آنچه را که از این شعار میفهمیم و امیدواریم که تحقق پیدا کند، اهداف آموزشی است. یکی از هدفهای حوزه اداره کردن نیازهای جامعه به نحو احسن در بخشهای مربوط به دین است و دانشگاه هم از لحاظ علم، صنعت، رفاه و آسایش تامینکنندهی نیازهای جامعه است.»
اما عمیدزنجانی از کسانی است که وحدت ساختاری را نمیپذیرد و بیان میکند که اقتضائات این دو ساختار متفاوت است و نمیتوان یکی را بر دیگری رجحان داد: «با اینکه من روحانی هستم، اما رئیس دانشگاه تهران روحانی نیست. در آنجا فقط یک معلم و استاد است. من به اینکه یک عضو کوچکی از روحانیت بزرگ اسلام و تشیع هستم افتخار می کنم اما رئیس دانشگاه تهران یک معلمی است که سابقه پنجاه سال معلمی و ٢٧ سال سابقه در دانشگاه تهران دارد. در حقیقت آن چیزی که علت انتخاب من به عنوان رئیس دانشگاه تهران بود روحانی بودنم نبود بلکه بنده استاد تمام با ۴۵ جلد تالیفات و ٩٠ مقاله علمی و پژوهشی هستم. در حقیقت دانشگاه و حوزه هریک برای خود معیارهایی دارند.»
وی دربارهی فعالیتهای خود در دانشگاه تهران میگوید: «آنچه که ما در دانشگاه تهران در جهت وحدت حوزه و دانشگاه انجام دادیم بیشتر علمی است تا گفتاری، یعنی به جای اینکه شعار دهیم و یا یک سلسله مسائلی را مطرح کنیم، عملاً سعی میکنیم که سمتگیری اساتید به سوی دانش همراه با معنویت، ایمان و تعهد باشد. سعی ما این است که حرکت دانشجویی نیز به این سمت و سو قرار گیرد.»
رئیس دانشگاه تهران دولت منشاء وحدت حوزه و دانشگاه را ساختار حکومت میداند: «همان پیچیدگیهایی که در مورد اسلامیت و جمهوریت وجود دارد و آنها را با هم قرین ساخته است، حوزه و دانشگاه را هم به هم نزدیک میکند. ترکیب اسلامیت و جمهوریت یک ترکیب انضمامی نیست؛ بلکه تمام مظاهر جمهوریت، اسلامیت و تمام مظاهر اسلامی نیز در این نظام مبتنی بر جمهوریت و آرای مردم است.»
آیت الله مصباح یزدی:
مؤسسهی پژوهشی امام خمینی (ره) در دههی هفتاد شمسی در قم تأسیس شد. این مؤسسه از میان «طلاب» حوزههای علمیه، «دانشجو» میپذیرد. این مؤسسه را آیت الله مصباح یزدی، راهاندازی و مدیریت میکند. وی در بیان هدف وحدت حوزه و دانشگاه را نیاز کشور بیان میکند: «پایداری انقلاب در گرو وحدت میان حوزویون و دانشجویان است. این دو حوزه علمی در یک عامل نهفته مشترک هستند که همان ترویج تدریجی باورها و ارزش های صحیح در جامعه است و منجر به تشکیل و رواج فرهنگ صحیح و اسلامی خواهد شد.»
آیت الله مصباح یزدی دههی چهل را اوج تفکر ضد دینی و منفور جلوه دادن مظاهر مذهبی ذکر میکند و ترویج تفکر جدایی دین از سیاست را منجر به ایجاد دشمنی شدید میان حوزه و دانشجویان میداند. وی میگوید: «طی آن دوره دانشگاهها با فراموش کردن باورهای دینی تبدیل به مرکز ترویج فرهنگ سکولار شوند و حوزه علمیه نیز با نگاهی افراطی به نهاد تفکر دینی منهای دنیا و جدا شده از اهداف اصلی خود بود.»
رئیس مؤسسهی پژوهشی امام خمینی (ره) با بیان این نکته که اساس تدریس در حوزه و دانشگاه ها متفاوت است، میگوید: «نباید وحدت حوزه و دانشگاه در حد شعار بماند و با اعتلای این فرهنگ و دستاورد انقلاب برای پایداری و وحدت انقلاب اسلامی تلاش می کنیم.»
دکتر خرمشاد:
خرمشاد، معاون وزیر علوم، وحدت حوزه و دانشگاه را استراتژیهای اسلام سیاسی مینامد و بر همین اساس «نمیتوان و نباید پدیده وحدت حوزه و دانشگاه را به یک مناسبت صرف و ساده فرو کاست، معنای این واقعیت را باید در معنای گفتمان سیاسی اسلام جست. این کلان گفتمان شامل: استقلال، آزادی، عدالت و معنویت است که چهار کالای گمشده ایرانیان در طول 150 سال اخیر بودند و همه اینها در راستای رشد و تعالی ایران قرار دارند.»
دکتر خرمشاد میگوید: «وحدت حوزه و دانشگاه، در قالب گفت و شنود مهم است نه گفت و بازگفت. کنش و واکنش هر دو لازم است و هر طرف باید برای طرف دیگر هم امکان کنش تعریف کند و هم امکان واکنش، در این وحدت باید همگرایی دوطرفه و نه توقف یکی در جای خود و دعوت از دیگری وجود داشته باشد، یعنی همدلی و وحدت دو سویه، پرهیز از تعارفات و افزودن به آشکار سخنگویی در جمعها، پرهیز از دل به دست آوردنهای صرف و پرداختن به گلایههای پنهانی و آشکار وجود داشته باشد. در بحث این وحدت لازم است تعامل دانشگاهیان دانشگاهی با حوزویان حوزوی با وساطت دانشگاهیان حوزوی و حوزویان دانشگاهی صورت گیرد.»
حسن رحیمپور ازغدی:
حسن رحیمپور در سالهای اخیر به عنوان یک روشنفکر دیندار در میان اقشار مذهبی دانشگاهی جا باز کرده است، اما شاید کمتر باور کنند که او هیچگاه در دانشگاه تحصیل نکرده است و فقط دارای اجتهاد از حوزه است. وی در بیان دلیل نامشخص بودن مفهوم وحدت حوزه و دانشگاه، نگاهی تاریخی دارد و میگوید: «نظامسازی از براندازی نظام به مراتب سختتر است. دو سه بار انقلاب کردن، آسانتر از یک بار درست حکومت کردن است. بنابراین باید از میزان موفقیت نسل دوم حوزه و دانشگاه ارزیابی واقعبینانهای به عمل آورد و نقاط قوت و ضعف نسل دوم حوزه و دانشگاه را از زمان پس از انقلاب، به درستی مرور کرد. امروز نوبت نسل سوم حوزه و دانشگاه است که در دههای که پیش رو داریم، در نهادینهکردن ارزشهای انقلابی و تکمیل پروژه وحدت، در سطوح بالاتری گام سوم را بردارند.»
اما نتیجهی این وحدت چیست؟ رحیمپور آن را جامعهسازی جدید میداند و میگوید: «اگر ما بتوانیم از تجربه «جامعهسازی جدید» که الان درگیرش هستیم، موفق بیرون بیاییم، یک رنسانس دوبارهای در جهان اسلام و حتی سراسر جهان اتفاق خواهد افتاد. مسؤول اصلی این پروژه نسل سوم دانشگاه و حوزه و بخشهایی از حاکمیت هستند که با سرنوشت حوزه و دانشگاه سر و کار دارند.»
_____________
منتشر شده در نشریهی دانشجویی صبا