با پردهدرانِ پشتِ پرده
تا کی، تا چند استمالت؟
ای شیعهی انقلابکرده!
این بود فرشتهی عدالت؟
امید مهدی نژاد
با پردهدرانِ پشتِ پرده
تا کی، تا چند استمالت؟
ای شیعهی انقلابکرده!
این بود فرشتهی عدالت؟
امید مهدی نژاد

خاطرهی دیروز از یادم نمیرود. دیدار و دستبوسی رهبر فرزانهی انقلاب اسلامی و بیان انتقادات و نظرات در محضر ایشان، از اتفاقات نادری است که شاید یکبار بیشتر در زندگی انسان نیفتد.
متن زیر را دیشب در محضر رهبر معظم انقلاب اسلامی به نمایندگی از جنبش عدالتخواه دانشجویی قرائت کردم:
بسم الله الرحمن الرحیم
قال امیرالمؤمنین علیه السلام:
و جاهد فی الله حق جهاده و لا تاخذک فی الله لومه لائم و نعم الخلق التصبر فی الدین
انقلاب اسلامی آمده است تا در غیبت انسان کامل با تحقق زمینهی حکومت معصوم، فراتر از آب و نان و رفاه و آزادی، انسان بسازد؛ انسانی تراز افق ملکوتی وحی. غنیترین موهبتها چون پیشرفت و امنیت و عدالت اگر در مسیر تربیت الهی انسان قرار نگیرند، ارزشی ندارند. حتی عدالت، این حیات احکام مکتب اسلام، بر خلاف سایر مکاتب، نه پایان راه که هدفی متوسط در آغاز مسیر تربیت و رشد انسان است.
جنبش عدالتخواه دانشجویی با عنایت به جایگاه اصیل عدالت در اسلام سالیانی ست در این مسیر دویده و در تجربهی این سالها، خلاءها و موانعی را با تجربه و تأمل دریافته است که غفلت از هریک ماندگاری و بسط این جریان را با ابهام مواجه مینماید. این موانع در چهار لایه ارائه میگردند:
یک. لایه دانشجویی
از مقتضیات عدالتطلبی دانشجویان ارائه یک نظام فکری برای تشکلهای دانشجویی است تا در مقام پیگیری عدالت از اصول عدول نکنند. حضرتعالی به عنوان هادی جریان عدالتخواهی در مقاطع مختلف به منظور تعمیق جریان عدالتخواهی و صیانت از آن تذکراتی را طرح نمودهاید. ما به فرمایشات حضرتعالی از جمله توجه به مصالح کلی نظام و استفاده از روشهای درست، به مثابه تابلوهای راهنمای جاده عدالتخواهی نگریستهایم؛ لیکن عدهای بنا دارند این تابلوهای راهنما را به موانع و دستاندازهای جاده عدالتخواهی تبدیل کنند که در آن صورت رکود و سکوت پسندیدهترین کار خواهد بود. لذاست که تبیین نظری این مفاهیم در دستور کار فعالیتهای ما قرار گرفته و از شما به عنوان راهبر اصلی جریان عدالت طلبی تقاضا داریم با کمک به ما در این مسیر و تفسیر درست این مفاهیم باب تفسیر به رای و مصادره به مطلوب این فرمایشات را مسدود فرمائید.
لازمه دیگر پیشبرد درست عدالتخواهی در جریان دانشجویی پیوند با مردم و مطالبات حقیقی ایشان است. امروز متاثر از فضای سیاستزده کشور با پررنگ شدن مطالبات سیاسی مجموعههای دانشجویی و به دلیل انقطاع جنبش دانشجویی از جامعه بخش زیادی از مطالبات مردمی نظیر تورم و گرانی، فقر و ... از دایره مطالبات دانشجویی خارج شده است که منجر به سوء استفاده جریانهای معاند نظام شده است.
دو. لایه فکری نظری
باید تاکید نمود که عدالت و معنویت گفتمان ثابت دولت دینی است. با عنایت به فضای رقابتی انتخابات در ماههای پیش رو این نگرانی وجود دارد که به بهانههایی از جمله نقد روشها و عملکرد دولت نهم، عدهای گفتمان عدالتخواهی را مورد هجمه قرار دهند و برای جایگزینی گفتمان دیگر تلاش نمایند. رویکردهایی از قبیل پرهیز از اشرافیت دولتی رابطه بیواسطه با مردم و توجه به محرومان در دولت نهم جزو مولفههای قابل تقدیری بود که باید در دولتهای بعد نیز مدنظر قرار گیرد. همچنین به نظر میرسد خلاصه کردن گفتمان عظیم و مردمی عدالتخواهی به یک جریان سیاسی و یا یک شخص خاص و یا حتی یک دولت، جفای به این گفتمان است؛ چراکه بازه زمانی و گستره این گفتمان اصیل انقلاب محدود به یک دوره چهار یا هشت ساله نیست. البته بسنده کردن به این موارد و غفلت از گامهای بعدی اعم از ساختارسازی و پیوند جریان عدالتخواهی با جنبش نرمافزاری از آسیبهای پیش روی دولتهای عدالتخواه است. در حال حاضر این ضرورت باقی است که شاخصههای سنجشپذیر عدالت در نگاه انقلاب اسلامی دقیقتر تعریف گردد تا مدعیان عدالت با کارایی و ابتنای به اصول سنجیده شوند.
همچنین به نظر میرسد حوزه علمیه در عرصههای مختلف میتواند یاریگر جریان عدالتخواه باشد. حوزه علمیه باید برای تبیین نظری و عملی نرمافزارهای اداره حکومت اسلامی به عنوان مقدمه تحقق عدالت در جمهوری اسلامی تلاش نماید.
همچنین با توجه به تاثیر انکار ناپذیر روحانیت بر فرهنگ عمومی، شایسته است تا بسط فرهنگ عدالتخواهی و تبدیل شدن آن به مطالبه عمومی در اولویتهای اصلی ایشان قرار گیرد و با تلقی عدهای که عدالتخواهی در شان روحانیت نمیدانند مقابله شود.
سه. لایه نهادی ساختاری
از دیگر مقتضیات گسترش عدالت ساماندهی روابط به واسطه ضوابط و قوانین است که با نگارش قانون اساسی پس از پیروزی انقلاب این عرصه مهیا گردید. اما پس از گذشت سه دهه از انقلاب شماری از اصول قانون اساسی یا در مرتبه تصویب کلیات مانده است و یا این که در مقام اجرا نفی میشوند. اصل هشتم قانون اساسی که امر به معروف و نهی از منکر را تکلیفی دینی میشمارد متاسفانه از اصول مغفولی است که میتواند ظرفیتهای بینظیری از مشارکت سیاسی اجتماعی مردم را فعال نماید و زمینه احیای ابعاد مغفول از امر به معروف نظیر امر به معروف مسئولان از سوی مردم را فراهم نماید.
اگر چه برقراری عدالت قضایی مستلزم فساد ستیزی است، اما متاسفانه این مبارزه با فساد در دستگاه قضایی رخ نداد. بنابراین با انتخاب رئیس جدید این قوه، انتظار میرود تساهل با مفسدان اقتصادی خاتمه یابد و مسئول آتی دستگاه قضایی، مقابله با مفاسد اقتصادی و پاسخگویی شفاف در این رابطه را اولویت اصلی این قوه قرار دهد. این فسادستیزی باید به شیوهای دنبال شود که برای مردم ملموس باشد.
چهار. لایه مردمی
مطابق تعالیم دینی مردم نقش بیبدیلی در مقابله با فساد و مفسد دارند. لذا باید نظارت مستمر و موثر مردم رشد یابد و نهادینه شود. از بایستههای بقای نظارت عمومی این است که حافظه تاریخی مردم آلوده به خاطرهی برخوردهای نادرست دستگاههای قضایی یا امنیتی با عدالتخواهان نگردد. زیرا این رویه، گرایش به تملقهای مزورانه و سکوت بزدلانه را غالب میسازد و دغدغه منفعت فردی جایگزین مصلحت اجتماعی میشود.
تشکلهای دانشجویی و عامه مردم برای عدالتطلبی علی رغم اینکه به تفسیر مولفههای نقد و نهی از منکر توسط اساتید نیازمندند به الگوهایی کاربردی نیز محتاجند تا عدالتطلبی منزه از روشهای غلط، مصداق عینی پیدا کند و الگویی قابل پیروی ارائه شود. سکوت شماری از روحانیت مکرم و اساتید دانشگاه در این عرصه مردم را از الگوهای کاربردی و قابل اتکا محروم میسازد. لذا با غفلت خواص از سویی تجربههای ابتر و هزینهزا افزایش مییابد.
اعضای شورای مرکزی جنبش عدالتخواه معرفی شدند

به گزارش پایگاه اطلاعرسانی عدالتخواهی (ارگان جنبش عدالتخواه دانشجویی) در سال آتی افراد زیر اعضای شورای مرکزی خواهند بود:
١. حبیب رحیمپور
٢. حسین کمیلی
٣. صادق شهبازی
۴. سیدحمید حسینی
۵. حمزه وطنفدا
۶. محمد صالح مفتاح*
٧. مرتضی فیروزآبادی
همچنین اعضای شورای مرکزی در اولین جلسه، آقای صادق شهبازی را به عنوان دبیر شورای مرکزی انتخاب نمودند.
_______________
* در قحط الرجالی در این مملکت همین بس.

وقتی متن پیام رهبری به نشست جنبش عدالتخواهی دیدم، یک لحظه فکر کردم که عجب لحن تندی دارد. نکند رهبری از جنبش عدالتخواه بدی دیده یا شنیده باشند. همزمان هم شایعهپردازی برخی از مسئولان (به خصوص یکی از مسئولان بسیج دانشجویی) پخش شد. مثلاً گفته شد که جنبش عدالتخواه علیه رهبری فعالیتهایی کرده است!!!!
نامهی رهبری در چنین فضایی میتوانست تأئیدی باشد بر شایعات مخالفان این تشکل. اما با نشر نامهی درخواست پیام برای نشست پانزدهم، معلوم شد هنوز رهبر فرزانهی انقلاب، جنبش عدالتخواه را «فرزندان عزیز» خود میداند. چنان که پیش از این هم آنان را با همین عنوان خطاب کرده است.
به گزارش سایت عدالتخواهی (ارگان جنبش عدالتخواه دانشجویی) متن نامه درخواست جنبش عدالتخواه از مقام معظم رهبری به شرح زیر است:
محضر مقام معظم رهبری
حضرت آیت الله خامنهای
سلام علیکم
اینک با گذشت چند سال از احیای گفتمان عدالتخواهی با توجه به فراز و نشیبهای مختلف، نقاط قوت و ضعف، موفقیتها و ناکامیها ضرورت دارد تا یک بار دیگر مسائل مبتلا به جریانات عدالتخواه، متناسب با شرایط پیچیده و حساس کشور و چالشهای جدید عدالتخواهی؛ بازخوانی شود تا عدالت همچنان اصلیترین شاخص حرکت مسؤولان و گفتمان اصلی کشور باشد.
پانزدهمین نشست سراسری تشکلهای مرتبط با جنبش عدالتخواه دانشجویی -به عنوان بخشی از جریان عظیم عدالتخواهی- فرصتی است تا به بازخوانی اولویتهای مجموعههای عدالتخواه دانشجویی، مهمترین آسیبهای پیشروی و مهمترین ملزومات عدالتخواهی در شرایط فعلی کشور پرداخته شود. پیام حضرتعالی به عنوان سکاندار حرکت عدالتخواهی میتواند بهترین راهگشای این مجموعهها باشد.
لذا تقاضا دارد در صورت صلاحدید، فرزندان دانشجوی خود در جنبش عدالتخواه دانشجویی را از رهنمودهای خود در این زمینه بهرهمند فرمایید.
امید است با بهرهبرداری هر چه بهتر از رهنمودهای حضرتعالی و تلاش مستمر جریانات عدالتخواه زمینه تحقق بیش از پیش آرمانهای انقلاب اسلامی و تعالی نظام مقدس جمهوری اسلامی فراهم شود.
حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پاسخ به این نامه، پیامی خطاب به پانزدهمین نشست سراسری تشکل های مرتبط با جنبش عدالتخواه دانشجویی صادر فرمودند.
این پیام روز 24 مردادماه توسط حجتالاسلام و المسلمین محمدیان نماینده مقام معظم رهبری در دانشگاهها در پانزدهمین نشست سراسری تشکلهای مرتبط قرائت شد:
بسم الله الرحمن الرحیم
جوانان عزیز
پرچم عدالتخواهی را همواره پیامبران الهی و پیروان راستین آنان بر دوش کشیدهاند. امروز و همیشه مجاهدت در زیر این پرچم، صادقانهترین نشانهی پیروی از رسولان الهی است.
آنچه در کنار همهی الزامات این حرکت، ضروری و حیاتی است، آن است که اولا مراقبت شود کسانی با انگیزههای دیگر، این شعار حق را ابزار نکنند. و ثانیا به نام عدالتطلبی، حرکتی غیرمنصفانه از سر جهل یا غفلت انجام نگیرد. صبر و بصیرت را برای شما و دیگر تشکلهای عزیز دانشجویی از خداوند متعال مسألت میکنم.
سیدعلی خامنهای
22 مرداد 1387

چند روزی است که اخبار ناگوار پشت سر هم میآیند. نه میتوان سکوت کرد و سر را در گریبان برد و نگفت و نه میشود بیایی برای هرکدامشان داد بزنی. گاهی این وبلاگ هم میشود جایی برای غر زدنهایم. البته گاهی هم با فریاد میخواهم حرفی بزنم که نمیدانم به چه کسانی برمیخورد و چه بازخوردهایی خواهد داشت.
داستان طلبهی سیرجانی هم چنان به فضاحت و مسخرگی دارد پیش میرود که جای سکوت و خفهخون گرفتن، باید داد بزنیم و یقهگیری کنیم و عدالت را مطالبه کنیم. اما انگاری که در هم شدن داستان مشائی، کردان و الف چنان بر همهچیز سایه افکنده است که کسی یادش نمیآید که برای روحانی عدالتخواه سیرجانی هم باید مویه کند.
البته باید مویه بر او نیست. گریهای به حال انقلاب که چنین مثلهاش میکنند. شاهانی که هرکدام قدرتی دارند و ترس از این دارند که مبادا دیگری بیاید و مردم نیز به او اقبال داشته باشند. میترسند که مبادا این طلبه هم سودای قدرت داشته باشد و بیاید جایشان را تنگ کند!
یک ماه پیش که با دادستان ویژه روحانیت فارس و یکی دیگر از مسئولین پرونده دیدار داشتیم، قول دادند که دادگاهش علنی باشد. اما نشد. اذعان داشتند که هیچ چیزی جز پیادهروی در پروندهاش نیست. گفتند که هیچ چیز منفییی در زندگی و سلوکش نیافتهاند الا فریاد بلند کردن به عدالت. اما در مقابلش میگفتند که مگر الکی است که هرکس خواست بیاید و راه برود!!!
از در محاجه در آمدند. بحث کردم باهاشان. مسئولان دادستانی ویژه میگفتند مگر جهانشاهی مجتهد است که خودش استدلال کند و راه بیفتد؟ ایشان مقلند و باید از مرجع تقلید حکم داشته باشند! پاسخ دادم که من که بیسوادم در فقه میفهمم که این حکمشناسی نیست که در صلاحیت مرجع باشد. موضوع شناسی، تکلیف هر مکلف است و این از آن موارد است.
گفتم که چرا این همه بازداشت؟ مگر نه این است که قانون صدور چنین قراری را قبل از محکومیت دربارهی موردی مجاز شمورده است که ترس از اختفا یا فرار یا از بین بردن آثار جرم داشته باشیم؟ اما آیا در این مورد هم اینها مطرح بوده است؟
میگفت که این طلبه قهرمانی نیست که شما تصور میکنید! گفتم که مگر ما گفتهایم که قهرمان است؟ حالا گیرم که حرف شما درست، اما اگر کسی قهرمان نبود باید چنین رفتاری با او بشود؟
دادستان میگفت ممکن بود که از موضوع پیاده روی او به سمت تهران بیگانهگان بهرهبرداری کنند. گفتم که مگر ما باید از ترس خودکشی کنیم؟ اولاً که پشتیبانان این روحانی عدالتخواه جز قلیلی از دانشجویان مذهبی نیستند و در ثانی مگر چنین امری اتفاق افتاده است؟ و ثالثاً گیرم که میخواستهاند سوء استفاده کنند. مگر به دلیل اینکه ممکن است از چیزی سوء استفاده شود، باید از حقیقتش دست کشید؟
خیلی از اطلاعاتی که من داشتم، دادستان نداشت. نه از سابقهی پرونده مطلع بود و نه سابقهی متهمشان! اما با این وجود مدعی بودند که به اصول معدلت و منصفت پایبندند. میگفت ما که نزدیمش. حتی از وی خواستیم که با ما همکاری کند. گفتیم که اگر همکاری کند، تخفیفش میدهیم و پرونده را جمعش میکنیم. میگفت که جهانشاهی یکدنده است و با ما کنار نمیآید و از حرفش برنمیگردد. میگویم مگر حرف حق را از ترس باید کنار گذاشت؟
حالا دیگر وقت این صحبتها گذشته است و دیگر به بحث منطقی پایبند نبودهاند. یک روحانی عدالتخواه را به دلیل نداشتن پشتوانههای سیاسی و حزبی، به راحتی به دو سال زندان و دو سال نفی بلد محکوم کردهاند. به همین راحتی مردی چنین باید پشت میلههای زندان بماند تا مبادا خاطر آقایان و آقازادگان از فریادهایش مشوش شوم. مبادا عدالتخواهی دامنشان را بگیرد. آقایان با عدالت دشمنی ندارند. البته به شرطی که عدالت هم با آنها و زندگیشان کاری نداشته باشد.
آی ای عدالتخواهان!
ای مدعیان دولت عدالت!
ای مدعیان انتظار مهدی موعود!
ای روحانیون و فقهای عظام!
کاش یکیتان به ندای یک طلبهی سیرجانی پاسخ دهید و نگذارید عدالت را چنین پیش چشممان به مسلخ ببرند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پینوشت: شاعر خوب گفته است که:
در عصر بخوربخور نخوردن جرم است
تکلیف من و تو خون دل خوردن شد
این مطلب چند سال پیش در نشریه ی هفت قفل در وصف آقای ... نوشته شده بوده است. این روزها باز هم خبر از این آدم است و ادعای عدالت خواهی اش که گوش فلک را کر کرده است. کاش می شد نوشت که این عدالتخواهان گاه چه سرانجام هایی یافته اند...
آقای عدل (این داستان واقعی است!)
م . حقدوست
١- نه اینکه فکر کنید دوست دانشجوی من از اول آقای عدل بود نه بلکه از بس در باب عدالت اجتماعی داد سخن داد، از بس در باب اختلاف طبقاتی به سبک دکتر شریعتی مطلب نوشت. از بس در باب طبقه حرمان کشیده جامعه به سبک دکتر سروش سخنرانی کرد، از بس خطبه های نهج البلاغه را به سبک استاد رحیم پور قرائت کرد، از بس در تجمعات، همایشها، برنامه های رادیویی و تلویزیونی مرتبط با موضوع مبارزه با مفاسد اقتصادی اجرا یا شرکت می کرد و اول و أخر صحبتهایش را با آرزو و دعا برای بسط عدل شروع و ختم می کرد و عند اللزوم در غم جدائی از آرمانهای امام و شهدا و مستضعفان، گریه می کرد، و از بس ... که سرانجام به آقای عدل شهرت یافت، گو اینکه عدل مجسم شده بود همه با دیدن او یا شنیدن صدای او به یاد عدالت غایب می افتادند. جالب تر اینکه دوست من نه تنها با متون و مباحث عدل علوی آشنا بود و آنها را در تقویم خویش ضبط می کرد و احتمالا بر اثر تکرار و ممارست حفظ شده بود، بلکه با مباحث فرنگی عدالت نیز آشنا بود و عندالحاجه از کلمات انگلیسی و نقل قولهایی از جان رالز ( بقول او فیلسوف عدالت) و دیگران استفاده می کرد.
من نیز مانند دیگران آرزو می کردم ای کاش این دو سال باقیمانده از درس آقای عدل هر چه سریعتر تمام شود و آقای عدل با ورود به سیستم اداری، عدالت را بهسهم خویش پیاده کند.
٢- از قضا یکبار شنیدم دانشجو عدل به طور همزمان در سه اداره مختلف (؟!) شروع به کار کرده است و با توچه به قابلیتها ودیدگاههای عدالت خیز و عدالت پرورش مدیر اجرایی یکی از ادارات دولتی شده است این باعث خوشحالی من بود چرا که از نور، انتظار نور افشانی داشتم (النور ظاهر لنفسه و مظهر لغیره) امیدوار بودم با ورود آقای عدل در مجموعه، آنهم به عنوان سرپرست، پس ار مدتی تحولی هر چند اندک در آن مجموعه اتفاق بیافتند و عدالتخواه، عدالت گستر نیز باشد.
اما ظاهرا این یک خیال خام بود، چرا که او هر چند در آن مجموعه نیز آقای عدل بود و ١٠ , ١١ نفر را نیز سرپرستی می کرد اما ظاهرا از عدل مجسم به عدل ناطق تغییر نام یافته بود. می گویید چرا و چگونه ؟ پاسخ خود را در یومیات آقای عدل می یابید:
آقای عدل ساعت ١٠ صبح کارت حضور در اداره را می زند(فراموش نکنید که هر دقیقه حضور آقای عدل در اداره پس از کارت زدن20 تومان از بیت المال را به مال البیت منتقل میکند) ضمنا ایشان علی القاعده باید ساعت 8 در اداره حاضر باشند.
ایشان در ساعت ١٠ تا ١١ روزنامه های صبح را مطالعه می کنند.
ساعت ١١ تا ١٣ را برای انجام یک کار شخصی به بیرون از اداره تشریف می برند.
در ساعت ١٣ تا ١۴ بهمراه مجموعه همکاران به صرف ناهار می بردازند.
ساعت ١۴ تا ١۵ در جلسه ای کاری اما غیر اداری ( مربوط به شغل سوم وی ) با یکی از دوستان که اتفاقا (؟! ) در آن اداره مشغول به کارند، سپری می شود.
ایشان ساعت ١۵ تا ١۶:٣٠ را به یک گپی دوستانه اما کاملا تخصصی (؟!) با یکی از همکاران میگذرانند و در پی پاسخ به این سوال مهم هستتند که چرا کارمندان دولتی کار نمی کنند؟ چرا وجدان کاری ندارند؟ چرا ادارات ما فاسد است؟ چرا ... و ( در نهایت) چرا عدالت حاکم نیست و ( باز سوال همیشگی که) چه باید کرد؟
ضمنا آقای عدل در ساعت ١١ که به اداره دیگری رفته بودند با موانع زیادی از طرف کارمندان خاطی (؟!) ، تنبل , بی وجدان (؟!) و مفت خور (؟!) مواجه شده بودند.
ساعت ١۶:٣٠ تا ١٧:٣٠ به شرکت در جلسه ای حزبی با یکی از همکاران که باز بطور کاملا تصادفی (!) در آن اداره کارمند هستند سپری می شود چرا که آقای عدل معتقدند فرهنگ عدالت طلبی را باید با کار گسترده حزبی تشکیلاتی گسترش داد. سرانجام آقای عدل - پس از نگاهی به روزنامه های عصر - در ساعت ١٨ اداره را با حساب مالی پر به قصد خوابگاه ترک می کنند.
٣- شنیده ایم و حتی بهوفور دیده ایم افرادی را که پس از دوران دانشجویی و طلبگی و البته رسیدن به پست و مقامی تمام شعارهای بحق و بعضا تند و تیز خویش را فراموش میکنند و یا حتی آن شعارها را ناشی از خامی و ناپختگی میدانند و خود چهها که نمیکنند.
اما اینکه کسی در عین حال که شعار عدالت طلبی بدهد باز خود بیعدالتی کند، در همان صحنه که شعار وجدان کاری میدهد در همان صحنه از این معنا غافل باشد چه بسا دیدنی است و متاسفانه باید گفت این نوع دیدنیها در حال شیوع است. البته اینکه در ادارات ما کمکاری تنبلی و سستی بیداد میکند قابل مناقشه نیست و اما در اینکه فردی که از لحاظ لفظی، عین عدالت شده است از لحاظ عملی مجسمه بیعدالتی باشد جای بسی مناقشه است. گفتم مجسمه چرا که قهرمان داستان ما مدیر 10 نفر از دوستان خود بود، حال شما تصور کنید وضعیت این واحد با این سرپرست و کارمندان چگونه خواهد بود؟ نمیگویید که نمیتوان یک روز را برای همیشه قیاس کرد، چرا که اولا از کسی با آن همه ادعا (علی المبنا) همین یک روز هم بسیار بعید است و ثانیا من به شما قول می دهم (؟!) و شما نیز مطمئن باشید این در روند کاری آقای عدل نه یک استثنا' بلکه قاعده ای همیشگی (لااقل در این واحد) است.
۴- اشتباه نشود نمی خواهم بگویم دانشجو شعار عدالت ندهد و مطالبه عدالت نکند، مرده است آن دلی که دغدغه عدالت نداشته باشد و کور باد آن چشمی که بینش و منش و گفتار و رفتار رهبری و عدالت طلبی و ظلم ستیزی ایشان را نبیند و یا خود را به ندیدن بزند.
اما حرف من این است : هر کس خود را پیشرو کاری قرار میدهد ابتدا باید خود او در آن کار پیشقدم باشد (من نصب نفسه للناس اماما فلیبدا بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره) عدالت باید به یک جنبش تبدیل شود . در جنبش عدالتخواهی همه باید عدالت خواهی را از خود آغاز کنند، نه اینکه هر کسی تنها از دیگری عدالت را بخواهد.
هرکسی در هر جایی که هست باید شاخص عدالت را برای خویش بیابد و مطابق آن عمل کند مگر به اینکه عدالتخواهی و اجرای عدالت از ضروریات هر روز و بخصوص امروز است و مگرنه اینکه گفته اند »الضروریات تقدر بقدرها«، پس هر کس باید حد و اندازه خودش را بیابد و مطابق شاخصها عدالت را در حد و اندازه خودش پیاده کند و بدین ترتیب است که عدالت تبدیل به جنبش و نهضت شده است و در نتیجه اجرای عدالت نهادینه می شود. براستی اگر همه ما عدالت را تنها در مقوله اقتصاد و تنها در حوزه دیگران نبینیم و در صدد اجرای عدالت بههمان تعریف ساده قرار دادن هر چیزی در جای خودش باشیم خواهیم دید که خیلی از چیزها تغییر میکند.
می دانیم که امر اولی و وظیفه اول همه اجرای عدالت و نه تنها طلب عدالت است:
ولایجرمنکم شنان قوم علی ان لا تعدلوا اعدلوا هواقرب للتقوی"
وبازمی دانیم که "امروز وظیفه اولی"همه مواظبت ازخود وآنگاه دیگران است:
"علیکم انفسکم لایضرکم من ضل اذا اهتدیتم" و می بینیم که خطاب امر، خرد وکلان، ریز ودرشت، مسئول وغیرمسئول رادربرمی گیرد.
۵- پس بیاییم ابتدا پروای خود را داشته باشیم و آن گاه بدرستی و براستی پروای دیگران راداشته باشیم چرا که رطب خورده منع رطب چون کند؟
هر کاری -چه عدالت خواهی و چه خدمت رسانی به مردم- تنها در صورتی به جنبش و نهضت تبدیل شده است که هر کسی حرکت را از خود آغاز کند و می بینیم که " امام ما علم گرفته بردوش" پس یاریگرش باشیم و صدق گفتار را با صدق رفتار همراه کنیم و فراموش نکنیم که حضرت امام "نهضت" خویش را با ندای تنها موعظه الهی آغاز کرد :
«قل انما اعظکم بواحده ان تقوموا لله مثنی وفرادی»
١ امام علی علیهالسلام: «لولا حضور الحاضر و قیام الحجه بوجود الناصر و ما اخذالله على العلما ان لایقاروا على کظه الظالم و لا سغب المظلوم لاقیت حبلها على قاربها ولسقیت آخرها بکاس اولها»
٢ امام خمینی رحمتالله علیه: «علماى اصیل اسلام هرگز زیر بار سرمایهداران و پولپرستان و خوانین نرفتهاند و همواره این شرافت را براى خود حفظ کردهاند و این ظلم فاحشى است که کسى بگوید دست روحانیت اصیل طرفدار اسلام ناب محمدى با سرمایهداران در یک کاسه است. و خداوند کسانى را که اینگونه تبلیغ کرده و یا چنین فکر مىکنند، نمىبخشد. روحانیت متعهد، به خون سرمایهداران زالوصفت تشنه است و هرگز با آنان سرآشتى نداشته و نخواهد داشت.»
٣ حجتالسلام جهانشاهی که برای بیان اعتراض به ظلم و بیعدالتی پیاده عازم تهران شده بود به جرم «عدم رعایت شأن روحانیت» دستگیر شد و در شیراز زندانی شد. مأموران دستگیر کنندهی ایشان مدعی بودند که دارای حکم از دادسرای ویژه روحانیت هستند. خبر دیگری از وضعیت وی در دست نمیباشد...
به همهی کسانی که در به عزلت کشاندن عدالتخواهی و ظلمستیزی در میان روحانیت همکاری و تلاش میکنند این موفقیت را تبریک عرض میکنیم.
جراید: طلبهی سیرجانی برای عدالتخواهی و رساندن پیام ظلمستیزی و مبارزه با مینخواری، پای پیاده عازم تهران است.
* * * * *
با میوه و بستنی و کیک و رانی
با حداقل سهچار تا قربانی
ای مرد به پیشواز تو میآئیم
امضا فدراسیون دو میدانی
* * * * *
آن یک، مشغول خوردن و بردن شد
این مسئول شکم در آوردن شد
در عصر بخوربخور نخوردن جرم است
تکلیف من و تو خون دل خوردن شد
* * * * *
عزیز! این ملک، خصوصیست
حریم مایهداران خصوصیست
نمیدانی بدان بالاترین جرم
همین تشویش اذهان خصوصیست
* * * * *
این قصه حدیث هرکسی خواهد شد
بحث داغ مجالسی خواهد شد
یک جمله به دست خواهی آورد آخر
«در اسرع وقت رسیدگی خواهد شد»
* * * * *
کی لحظهی افسردنشان میآید
پایان دل آزردنشان میآید
دیدیم زمینخواریشان را یا رب!
کی روز زمینخوردنشان میآید؟!
اعتماد-بهناز صادق پور: بخش اول گفت وگو با وحید جلیلی درباره سوم تیر و پدیده احمدی نژاد را هفته پیش خواندید. اینک بخش دوم گفت وگو پیش روی شماست.
-------------
-خود شما نسبت به قبل معیشت تان بهتر شده یا بدتر، قدرت خریدتان بیشتر شده یا کمتر؟
قطعاً از رشد قیمت اجاره بها متاثر می شود. اما نمیشود گفت یک موج اقتصادی آمده دولت را بپاشانیم.
-عدالت چطور؟
باید در فضای تخصصی بحث کرد. من می گویم گفتمان عوض شده. یک پاراگراف از مطالب سابق خود بخوانم؛ «به یکی از دوستان گفتم مقاله یی بنویس در مورد پیروزی رقیب آقای احمدی نژاد در انتخابات و دلایل شکست شهردار تهران در انتخابات ریاست جمهوری. چنین مقاله یی نمی توانست سرمقاله یکی از مجله ها یا روزنامه های ضدانقلابی در چهارم تیر باشد و می توانست این طور شروع شود که شکست سنگین اصولگرایان در انتخابات نهم نشان داد انقلاب اسلامی به تاریخ پیوسته و جدایی دین از سیاست و حکومت در جامعه در حال گذر ایران امروز وارد مرحله تازه یی شده است.»
-اگر هاشمی رای می آورد، چنین می شد؟
برداشت هایی که از آن القا می شد، این بود. اگر هاشمی رای می آورد با تبلیغاتی که شده بود، خاک انقلاب را به توبره می کشیدند. هیچ چیز باقی نمی گذاشتند.
-آقای هاشمی هم مقابله یی نمی کرد؟
واکنش احتمالی ایشان امری است علیحده.
-کماکان به آقای احمدی نژاد و شعارهای ایشان معتقدید اما فکر می کنید مشکلاتی در دور و بری های ایشان وجود دارد؟
ما معتقدیم به گفتمان عدالت. احمدی نژاد هم یک مدیر اجرایی بوده که آمده در مملکت رئیس جمهور شده.
-شما پشت سر ایشان می مانید؟
ما فقط پشت سر رهبری هستیم. بین گزینه ها انتخاب می کنیم. بستگی دارد. ما گفتمان را باید حفظ کنیم. آقای احمدی نژاد نیروی گفتمان عدالت خواهی است و نه برعکس.
-الان تاثیر کسانی مثل آقای محصولی را در دولت چقدر می دانید؟
راجع به افراد بحث نمی کنم که در ویژه نامه «راه» طبق الگوی خودمان بحث می کنیم. بحث سیاسی را به این شکل مبتذل مفید نمی دانم.
- این ابتذال است که در مورد این افراد صحبت کنیم؟
من می گویم اگر می خواهیم بحث کنیم باید جامع باشد.
-شما با صراحت راجع به آقای هاشمی، خاتمی، دوم خرداد و موتلفه صحبت کردید.
وقتی با یک روزنامه دوم خردادی که دشمنی خود را با آقای احمدی نژاد اثبات کرده مصاحبه می کنم، در آن نشریه آقای احمدی نژاد را نقد نمی کنم. شما نقد کنید، اما نخواهید که ما ذیل گفتمان شما آقای احمدی نژاد را نقد کنیم. ما الگوی نقد خودمان را برای دولت احمدی نژاد داریم. اگر بخواهیم احمدی نژاد را در روزنامه شما نقد کنیم، خدشه کردیم در الگوی خودمان. ما نقد خودمان را ارائه می کنیم بعد ببینید کدام الگو بهتر جواب می دهد. کدام به بهبود و اصلاح می انجامد و کدام به ضایع کردن فرصت ها.
-عده یی در بسیج اساتید که اطرافیان و نزدیکان آقای احمدی نژاد بودند، جنبش عدالتخواه دانشجویی را به افراط متهم می کنند. بحث افراط چیست؟
بحث افراط، بحث قدیمی است. وقتی عده یی ریختند لانه جاسوسی را گرفتند، گفتند آنها افراطی هستند. نیروهای انقلابی از هر دو طرف به افراط محکوم می شوند و از این نظر حضرات چپ و راست با هم متحد هستند و دستشان در دست هم است.
-از طرف برخی اطرافیان احمدی نژاد این جنبش به افراط متهم است؟
با خود جنبش در میان بگذارید. خود آقای خاتمی زمانی علمدار نقد افراط بود. ما گفتیم اگر نقد افراط از موضع عدالت است، باید تفریط را هم نقد کنید.
-آقای خاتمی افراط کار بود یا منتقد افراط؟
می گویم. افراط و تفریط اشکال دارد چون از حوزه اعتدال خارج است. چطور اگر کسی فریاد عدالت بزند و تندی هم بکند سریع به افراط متهم می شود اما اگر در مقابل ظلم و تبعیض و فقر سکوت کرد، به تفریط متهم نمی شود. این چه اعتدالی است. معتدل یعنی چه؟ یعنی فقر و خودکشی از فقر را تحمل کنیم؟ یادش به خیر در ابرار که بودیم، دختری به دلیل نداشتن پول دارو، فوت کرده بود؛ هاجر نویدی. 15 سال داشت. روح الله بهرامی دو هفته رفت در روستاهای اطراف یاسوج گزارش مفصلی آورد که چهار صفحه ابرار کار شد و آن را تیتر یک کردیم.
تیتر این بود؛ «جزئیات مرگ هاجر نویدی». آن زمان به خبرنگار دولت گفتیم از سخنگوی دولت بپرس موضع رئیس جمهور در مورد مرگ هاجر نویدی چیست؟ آقای رمضان زاده سخنگوی دولت بود. دوست ما گفت «یکی یکی سوال کردند، موضع آقای خاتمی در مورد احضار شیرین عبادی چیست. آقای رمضان زاده محکم و مفصل جواب داد. بعدی پرسید نظر شما در مورد بسته شدن فلان مجله چیست. به من که نوبت رسید گفتم موضع آقای خاتمی در مورد مرگ هاجر نویدی چیست. همه به من نگاه کردند و گفتند آخ جون قتل زنجیره یی جدید. هاجر نویدی روشنفکر بوده؟ و... آقای رمضان زاده پرسید هاجر نویدی که بوده؟ گفتم ما خبرش را زدیم، چطور ندیدید؟ دختر 15ساله یی که به دلیل نداشتن 500 تومان پول دارو فوت کرده. آقای رمضان زاده پوزخند زده که ببینید در دولت های مدرن تقسیم کار شده و...» یعنی شهروند درجه یک و دو به اعلا درجه وجود داشت.
-امروز این اتفاق ها نمی افتد؟
چرا، اما به شما پوزخند نمی زنند.
-اگر کسی با ذکر نام از آقای الهام سوال کند که فلان کس بر اثر نداشتن پول دارو مرده، چه می گوید؟
گفتمان این است که خود را مسوول می داند. در همان دوره یادم هست اداره کل بهداشت و درمان نامه یی برای ما نوشت که تاریخی است. نوشته بود ای دروغگوها شما مخالف دولت دوم خرداد هستید. شما به دروغ نوشته اید که هاجر نویدی پیش چشم پدر و مادرش جان داده در حالی که آن روز پدرش خانه نبوده و او جلو چشم مادرش جان داده است،پس شما ضدخاتمی هستید.درحالی که ما همه را نقد می کردیم. حتی قوه قضائیه را نقد می کردیم. یک ستون روزانه داشتیم به نام «از عدالتخانه چه خبر؟» یک روز صبح خانه بودم، مدیرکل روابط عمومی قوه قضائیه زنگ زد به من که چرا به مقدسات توهین می کنیم. گفتم چه شده، گفت صفحه اول را بخوانید. آقای هاشمی شاهرودی را نقد کرده بودیم که به جای سخنرانی به قوه بچسب. گفتیم از کی تا حالا آقای هاشمی شاهرودی شده مقدسات. وقتی فضا سیاسی است همه چیز سیاسی می شود. البته راستی ها هم همین طورند.
-یعنی برای شما همین قدر که دولت بگوید خودم را مسوول می دانم اما کماکان کسانی از نداشتن پول دارو بمیرند، کافی است؟
قطعاً این طور نیست. در همین شماره اخیر ما مصاحبه با دکتر پزشکیان نماینده تبریز در مجلس هشتم را بخوانید. پزشکیان وزیر آقای خاتمی است، اما آدم حزب اللهی است. این دوره هم به عنوان کاندیدای مستقل آمد نه راست و چپی. ما حرف های او را چاپ کردیم و باز هم سراغ او می رویم.
-در دولت های قبلی همواره کابینه ائتلافی بود. در کابینه آقای احمدی نژاد گروهی کلاً حذف شدند؟
کی مثلاً؟
-اصلاح طلب ها.
به طور مشخص مهندس رحمتی.
-ایشان که دوم خردادی نبود، در مقطعی رئیس جهاد دانشگاهی و در مدت کوتاهی وزیر آقای خاتمی بود.
معلوم است خط سیاسی او چیست. ضمن اینکه چند درصد وزرای آقای احمدی نژاد دور اول به او رای دادند؟ متکی؟ او که رئیس ستاد تهران آقای لاریجانی بود. پنج یا شش نفر کابینه احمدی نژاد دور اول به او رای دادند. کابینه احمدی نژاد ائتلافی است. چهار آدم که از خودش معرفی کرد جدای از آنکه قبولشان داشته باشیم یا نه، در هر صورت مجلس به آنها رای نداد، به اشعری، مهدی هاشمی و علی احمدی رای ندادند.
-به خیلی ها رای ندادند. فقط برای وزارت نفت، چهار گزینه ایشان رای نیاورد.
در وزارت نفت به سعیدلو رای ندادند. چهار نفری که تیم احمدی نژاد بودند، رای نیاوردند.
-انتخاب ها در دایره اصولگرا و غیراصولگرا بود.
معلوم است. اگر کسی حاضر بود از جناح مقابل با احمدی نژاد کار کند، عجیب بود و به او شک می کردیم. تسلطی هم دور اول به معین رای داده بود. کابینه آقای احمدی نژاد در مقایسه با کابینه های قبلی کابینه اوپن تری بود. کابینه آقای هاشمی اصلاً نوچه های ایشان بودند.
-کابینه دوم؟
کابینه اول هاشمی هم همین طور بود. کابینه آقای احمدی نژاد از این جهت مشکل دارد.
-در کابینه آقای خاتمی ولی این طور نبود.
کی؟
-در کابینه آقای خاتمی، آقای شریعتمداری بودند، آقای پزشکیان...
آقای شریعتمداری با پورنجاتی است. غیر از این است؟ هر دو عضو هیات مرکزی جمعیت دفاع از ارزش ها بودند.
-شما آقای شریعتمداری را اصلاح طلب می دانید؟
ضمن آنکه معاون آقای شریعتمداری آقای عرب سرخی است که عضو موثر سازمان مجاهدین انقلاب است. معاونت های کلیدی دست سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بود. خوب جایی را گرفته بودند. اگر پز اینجوری دادند، مشخص است... می شود مصداقی بحث کرد.
- در مورد نزدیکی آقای احمدی نژاد با آقای مصباح یزدی بگویید.
کل قضیه بازی است. بازی مسخره یی هم هست.تعیین تکلیف مباحث فکری در دعواهای جناحی و ژورنالیستی است. یک سال آقای مصباح آمده بود دانشگاه خواجه نصیر به بچه های بسیج دانشگاه زنگ زدم که سخنرانی آقای مصباح را برای ما بیاورید. بعد اعتماد نکردم یکی از بچه ها را فرستادم. در شرایطی که بچه ها ریخته بودند کسی را که دوم خردادی ها به او...گفتند ببینند. می گفت آقای مصباح طوری جلسه را اداره کرد که آخر جلسه، بچه ها شرمنده و بهت زده بودند که ایشان را دوم خردادی ها آنگونه معرفی کردند. آقای ترکش دوز نقدی را در وب سایت خود نوشته در مورد فرقه مصباحیه که آقای محتشمی گفته آقای ترکش دوز که راستی نیست.ضمن اینکه با آقای مصباح مرزبندی دارد، نوع رفتار دوم خردادی ها را با ایشان خیلی دقیق و علمی نقد کرده است.
- کماکان جنبش عدالتخواه دانشجویی را پایبند به ایده های اولیه می بینید؟
در مقایسه با سایر تشکل ها، حضور آنها را مغتنم می دانم.
- در مورد مجلس هشتم توضیح بدهید.
در شماره اخیر نشریه «راه» حرف های خود را زدیم. پنج، شش کاندیدای حزب اللهی و دانشگاهی را بررسی کردیم. دکتر نامدار، بحرینی، کوشکی، آقامحمدی، محمدرضا سرشار، دکتر سبحانی، دکتر افروغ و دکتر پزشکیان. الگوی نقد ما این است و انشاءالله روز به روز پخته تر خواهد شد. و صریح تر و تندتر. چون ما معتقدیم مبنای انقلاب اسلامی آنقدر محکم و متقن است که براساس آن می شود نظام را نقد کرد و مطالبه جدی از دولت و حکومت داشت. اگر الگوی نقد بومی و خودی شکل بگیرد بسیاری از معایب جناح راست و چپ را می شود علاج کرد و به سمت فضای بهتر برای طرح و حل مسائل کشور رفت.
- هیچ وقت با آقای احمدی نژاد ملاقات داشتید؟
کلاً یک بار ایشان را حدود نیم ساعت دیدم.
- در جلسه گروهی؟
تقریباً گروهی. از طریق بچه های یک حسینیه در نازی آباد که سوره خوان بودند.
- اجازه می دهید چند اسم بگویم در مورد آن نظرتان را بگویید؟
خیلی ژورنالیستی است.
- آقایان ناطق نوری، کروبی، حدادعادل، لاریجانی.
اینها هیچ کدام برای من مساله نیستند. دغدغه من نیستند.
- دغدغه شما برای انتخابات ریاست جمهوری چیست؟
من به آن معنا دغدغه انتخابات ندارم. دو، سه دوره در انتخابات مجلس با دوستان در ستادها کار کردیم.
- در ستاد چه کسی فعالیت کردید؟
یکی از کاندیداهای مشهد. ما مجبور شدیم با جناح راست چالش کنیم در مورد بدعت هایی که از خودشان در می آوردند؛ صالح مقبول و اصلح نامقبول. یک یا دو هفته قبل از انتخابات ریاست جمهوری نهم، یک شب بچه های جنبش مرا دعوت کردند، گفتم باید درحد خود انتخابات به آن ضریب داد. نظارت بر دولت و حضور مردم در حکومت که فقط انتخابات نیست. مردمسالاری که فقط انتخابات نیست. حضور مردم در صحنه نباید به شرکت در انتخابات و تظاهرات قدس و 22 بهمن محدود شود. چون بقیه محمل ها فراهم نیست، انتخابات ضریب بیشتر می گیرد. از یک سال قبل از انتخابات همه می ترسند. در نگاه بعضی انتخابات شده تهدید در حالی که فرصت است. نگاه ما به انتخابات باید ذیل نگاه ما به الگوی نظارت بر حکومت باشد. بقیه اجزای پازل چیست. راست و چپ یک موضع دارند. یک هفته دوپینگ می کنند، مثل قمار است یا ما می بریم یا آنها، این بهتر از آن است که پای مردم را به دخالت واقعی در حکومت باز کنیم. اگر دست مطالبه مردمی در صحنه حاضر شود خطرناک است. مثال می زنم؛ 30 سال است اصل 8 قانون اساسی منتظر تصویب قانون خود در مجلس است. هیچ مجلسی سراغ این اصل نرفته. آن اصل امر به معروف و نهی از منکر است. مبنای نظارت و دخالت عمومی در قدرت این اصل است؛ نظارت مردم بر دولت، نظارت دولت بر مردم، نظارت مردم بر مردم. باید مکانیسم و ساز و کار آن را دولت و مجلس مشخص کند. 30 سال است اصل امر به معروف و نهی از منکر توسط هر دو جناح بایکوت شده است. یکی از تلاش های ما آن است که مجلس را تشویق یا مجبور کنیم به سمت این اصل برود و فضای نخبگانی راجع به این اصل بحث کند. آزادی بیان از دل این اصل درمی آید. نیازی نیست برای آزادی بیان، تئوری وارداتی داشته باشیم. نگاه شخصی من به انتخابات ذیل دخالت جدی مردم در صحنه های اجتماعی، سیاسی و تصمیم گیری های حکومتی است.
-چه کسی کاندیدای ریاست جمهوری شود، آنقدر به او اعتقاد دارید که حتی بروید در ستاد او فعالیت کنید؟
محمدعلی رجایی که شهید شد. باید ببینیم چه پیش می آید. وقتی کاندیداها بیایند تکلیف مشخص می شود. در انتخابات ریاست جمهوری، گفتمان برای من مهم تر است.
-اگر آقای هاشمی بیاید گفتمان مورد نظر شما را بگوید چطور؟
آقای هاشمی نمی تواند بگوید، دیر شده است.
-آقای خاتمی چطور؟
آقای خاتمی که خدا حفظش کند.
-از شخصیت های شناخته شده نظام چنین کسی هست؟
خوب سوالی کردید. من در فعالیت برای کاندیداهای محلی به این نتیجه رسیدم که برخی ترورها در جامعه دیده نشده است. زمانی می گفتند قتل های زنجیره یی. سال 60 ترورهایی شد مثل شهید بهشتی، رجایی، باهنر و... و اینها ترور آشکار است. جنگ زرگری چپ و راست موجب شد ترورهای وسیعی دیده نشود. ترور، جامعه را از شخصیت صالح کارآمد مفید محروم می کند. قشر عظیمی از نخبگان انقلابی، مردمی، متفکر و دلسوز حذف شده اند. ترور فیزیکی نشده اند ولی جامعه از اثرگذاری آنها در سطوح بالا محروم شده است چون حاضر نبودند به جناح چپ و راست اظهار سرسپردگی کنند. انقلاب تا امروز به مدد اینها مانده. اینها حضور دارند، ظهور ندارند. در انتخابات باید فضایی خلق شود که عده یی فراتر از گفتمان زرگری موجود جلو بیایند. این بزرگ ترین موفقیت است. امیدوارم این افراد جلو بیایند و بساط بازی های حزبی - جناحی را جمع کنند.
-به حزب معتقدید؟ به اینکه باید از دل حزب کاندیدا بیرون بیاید؟
به کار جمعی معتقدم اما به حزب - اگر تعریف آن حزب مشارکت و موتلفه است - نه.
-یعنی به حزب معتقدید اما نه با تعریف احزاب موجود؟
از این ادبیات استفاده نمی کنم چون کلمه حزب با این ادبیات، وارداتی است. حزب یعنی حزب الله.
-حزب یعنی حزب الله؟
طبق تعریف قرآن آیات آخر سوره مجادله حزب خدا کسانی هستند که اگر پدرشان، برادرشان و عشیره شان از اصول تخطی کند با او رودربایستی ندارند. با این تعریف اگر حزبی وجود داشته باشد به آن اعتقاد دارم.

حجه الاسلام جهانشاهی طلبه عدالتخواه سیرجانی، صبح امروز و به منظور دادخواهی و اعتراض به زمین خواران سیرجان با پیاده عازم تهران شده است.
مطابق اخبار دریافتی توسط خبرنگار عدالتخانه، وی چندی پیش این اقدام اعتراضی خود را اعلام کرده بود و طبق آخرین اخبار رسیده وی هم اکنون در سی کیلومتری سیرجان در شهر زیدآباد با پای پیاده طی مسیر نموده است.
در همین راستا دانشجویان عدالتخواه دانشگاه های پیام نور، آزاد و تکنولوژی سیرجان با انتشار بیانیه ای اعلام کرده بودند که پس از گذشت دو سال از مطالبات مردمی و عمومی شدن بحث زمین خواری های سیرجان، برخی مسوولین چنان سرمست و مغرور پست و مقام اند که خود را حاضر به جوابگوئی در برابر مردم نمی بینند.
دانشجویان مذکور تاکید کردند: برخی مسوولین بجای خدمت به مردم و برخورد قاطعانه با دزدان بیت المال، افراد عدالتخواه را تهدید یا زندان می کنند، مفسدینی که خود ریسمان وحدت بین مردم و مسوولین را بریده اند و آنان که با آرامش هیچ خطری را متوجه خود نمی دانند و اموال مردمان محروم را غارت می کنند.
دانشجویان مذکور در این بیانیه تصریح کرده اند: اکنون که طلبه مبارز سیرجانی جهت دادخواهی، قصد حرکت به سمت تهران با پای پیاده را دارد از مسوولین می خواهیم عوامل مفسد را محاکمه و مجازات نمایند و به اطلاع عموم برسانند در غیر این صورت ما خود را موظف به حمایت از هر حرکت عدالتخواهانه در جهت احقاق حقوق مردم می دانیم.
با اعتقاد برای دکتر عماد افروغ:
1
گلسنگ ز سنگ خاره بر میآید
با ظلمت شب ستاره بر میآید
بر جور سیاه جاهلان صبر خوش است
از صبر هزار چاره بر میآید
2
این میداند، بر آن فسون میخواند
آن نادان است، کلّه میجنباند
حرف از تمثیلِ دو لب قیچی نیست
"جور" است که اسب "جهل" را میراند
3
(برای نشستگان بر کرسی بطر):
از دولت مردم مهذّب گفتی
از جادوی نسخه مجرّب گفتی
ای دوست! که میبینم امروزت را
این بود عدالتی که دیشب گفتی؟
4
من میگویم شرارهها میمانند
شب میمیرد، ستارهها میمانند
اما، اما، اگر تو عزلت گیری
بر جای تو هیچکارهها میمانند
5
گر روزیِ مرد از قضا غم بشود
حاشا که سرش پیش کسان خم بشود
این چار کلام شعر تقدیم شما
یک ذره ز رنجتان مگر کم بشود.