١. امتحانات تمام شده است و زمان رفتن است. به رسم هر ساله، مراسم «سوتیخوانی» را برگزار میکنیم. این سومین سال است که نشریهی وزین «Universal Universooty» با بازخوانی گافهای لبی و لپی دوستان، شادی دوبارهای را برای دوستان فراهم میکند. این سنت حسنهی «بههمخندیدن» واقعاً حالی میدهد. در این مراسم که تا پاسی از شب ادامه داشت، بساط خنده و لیموناد با مانچی فلفلی فراهم شده بود، به زینت کف و سوت همراه با سلام و صلوات همراه شده بود.
اضافه شدن صلوات به کف و سوتها هم داستان غریبی داشت. چند قدم آنطرفتر از ما انجمن شاعران زندهی دانشگاه جلسهای داشت و میهمان محترمِ روحانیای داشتند که بعداً معلوم شد، شیخ رضا جعفری است. این امر باعث شد تا دوستان شئونات مجلس را بیشتر مراعات کنند و پس از هر سوت و کف، صلواتی را هم نثار روح امواتشان بگردانند!
سوتی برگزیدهی سال نیز با نظر سنجی از حضار انتخاب شد: «شهید حاج عماد مغنیه رضوان الله تعالی علیفرجهالشریف»!
توضیحات: چهار سال است که سوتیهای دوستان را در نشریهای دیواری منتشر میکنیم. (البته فقط همکلاسیها و گاهی اوقات اساتید محترم!) قرار است برای استفادهی عموم ملت شهیدپرور وبلاگستان این مجموعه به صورت بسیار نفیس بر روی اینترنت هم منتشر شود. منتظر باشید!
2. لبتاپم به دلایل نامعلومی ترکیده است و بنده در حال سکته میباشم. بسیاری از اسناد و مطالب را تنها به صورت الکترونیکی و فقط در یک نسخه روی هارد دارم. فعلاً باید صبر کنم تا نتیجهی نظر کارشناسی دربارهی احتمال بازگرداند فایلها وجود دارد یا خیر. دعا کنید که بدبخت نشوم!
3. در پی انتشار مطلبی درباره گربههای دانشگاه ما، بازخوردهای جالبی دیدم. بزرگی میگفت «تازه داری میشی وبلاگنویس!» (مرسی بزرگوار!)