قوری انقلابی من!

به دعوت کوثرانه، به بازی نوستالژی جشن‌های انقلاب آمدم.

از جشن‌های انقلاب، بیشتر به یاد گروه تواشیح‌مان می‌افتم و این‌که در روزهای جشن‌های انقلاب سرمان حسابی شلوغ می‌شد. و یاد شب‌هایی می‌افتم که در مراسم شبی با قرآن در شهرها و روستاها، مراسم اجرا می‌کردیم.

از همه به‌یادماندنی‌تر برای خودم، آن شبی است که در روستای قادرآباد حوالی آباده دعوت شده بودم تا قرآن بخوانم. – البته بگذریم که از آن همه قرآن جز لفظ و از آن همه لفظ جز خاطره‌ش چیزی در توشه‌ی امروزم نیست- اتفاقاً روزه هم گرفته بودم. -البته این جمله‌ی معترضه را هم اضافه کنم که آن موقع‌ها خیلی آدم خوبی بودم و البته از آن دوران خوبی‌ها چیزی اکنون در انبان ندارم جز خاطره‌ش. این هم اضافه شود به همون قبلی- اما در میانه‌ی راه به دلیل بدی جاده، دچار تهوع و استفراغ شدید شدم و چنان حالی به من دست داد که مرغان آسمان به حال‌م زار می‌زدند. ساعت افطار هم نتوانستم چیزی بخورم و پزشک روستا هم نتوانست کاری برای‌م بکند تا بتوانم در مراسم شرکت کنم.

به ناچار در انتهای مسجد خوابیدم. اما ناگهان با شنیدن اسم خودم از خواب پریدم. هرچه دور و برم را نگاه کردم نفهمیدم کجا هستم. اما دیدم که معلم قرآن که همراه‌مان بود رفت و شرح احوالات مرا برای مردم گفت و بعد از من دعوت کرد که بیایم و برای مردم قرآن بخوانم. رفتم و چند آیه‌ای از حفظ خواندم. نمی‌فهمیدم چه می‌خوانم، اما اعتراضی هم نبود. بعد هم چند نفری از مردم حاضر در مسجد از آیاتی از قرآن پرسیدند و پاسخ گفتم. اما همه‌اش را با شک می‌خواندم و معلم مهربان‌م با اشاره سر مرا تأئید می‌کرد.

انتهای مراسم هم یک فروند قوری چینی به این‌جانب اهدا شد که هنوز که هنوز است با یکی از بهترین خاطرات‌م همراه است و روزگاری را برای‌م تداعی می‌کند که با قرآن مأنوس بودم. –حالام رو نبینید که هیچ از قرآن و معنویت بارم نیست؛ در دوران جوانی (!) یلی بوده‌ام آن سرش ناپیدا. این هم اضافه شود به اون قبلی‌ها-



من هم می‌خواهم دعوت کنم از پلخمون (سید محمدجواد میری)، روزنامه‌ی دانشجویی (سید سجاد آل صاحب‌فصول)، ایلیا (علی اللهیاری‌پور)، تأملات (دکتر مجید بذرافکن)، خبرنگار مسلمان (حامد طالبی)، عقل ما عقال (محمد مهدوی اشرف)، خیزران (سیدعلی پورطباطبائی) و سایر افرادی که لینک‌شان در لیست موجود هست یا نیست که در این‌باره بنویسند.

پی‌نوشت: فکرش را بکن که درباره‌ی این بازی وبلاگی در بیست و سی هم گزارش دادند. البته این را از حسن انتخاب موضوع و نیست خیر برگزارکنندگان‌ش می‌دانم. خدا خیرشان دهد! الهی آمین

/ 7 نظر / 15 بازدید

لذت انقلاب را آن وقت خوب ميفهمي كه بعد از ساعت يك شب در اتاق مجردي عارف واصل درويش شمسي خان باشي

ناهید

سلام یادم هست بچه که بودیم با بچه های کوچه به قرعه کشی خونه یکی لز بچه ها رو انتخاب میکردیم و تمام ااتاقش رو به مناسبت 22 بهمن تزیین میکردیم (.اون موقع ازین نوارهایی که عکس امام روش بود زیاد تر پیدا میشد کل اتاقش رو پرازین نوارها میکردم ) اما هیچ وقت اسم من توی این قرعه کشی ها در نیومد!!!

علی

با تشکر از دعوتت ... با حسن نیت آغاز کنندگان موافقم. اما موضوعش با آنکه اولویت نبود، اما خوب بود. به دلیل نیاز به تاریخ نگاری اما در اجرا مشکلاتی داشت. به هر حال ... دلمان تنگ شده برایتان

علی

اما فکر میکنی چرا این بازی مثلا در بیست و سی هم پخش میشه اما بازی غزه نه؟

اعترافات مهندس نمکیان دبیر کل حرکت حزب الله وازموسسین احیا’حزب الله کهبعدازفرارازایران قسمتی ازآن منتشرمیشود دراین فیلم ژاسخهای اخیرخانم دکتر پریس کی نژاد به اتهامات دروغ دایره مذاهب معکس شده است اسنادواستناداتی درباره اتهام روزنامه جمهوری اسلامی به معلم بزرگ علوم باطنی"ایلیا.میم -تیترروزنامهجمهوری اسلامی:"خدایی که فرزندسیزدهم است http://www.4shared.com/file/127515188/d9afad9c/mn-11-56-mp4.html http://www.com/file/127840350/22fee311/lliya-mim-fb-84-02-16-part-02-mp4-56k-pal.html