در مذمت تروریسم

یعقوب مهرنهاد و عبدالناصر طاهری صدر به اتهام «محاربه و فساد فی الارض» از طریق عضویت و همکاری با «گروهک تروریستی موسوم به جندالله به سرکردگی عبدالمالک ریگی» به اعدام محکوم شده بودند.

آنچه در این میان محل سئوال و بحث است، نوع واکنش سازمان‌ها موسوم به حامی حقوق بشر است که با محکوم کردن جمهوری اسلامی، تلاش خود را در حمایت از تروریسم به سرکردگی امثال «عبدالمالک ریگی» نشان داده‌اند. البته این حمایت‌ها از ریگی، برای اولین بار نیست.

پیش از این نیز VOA و روزآنلاین، با این تروریست مصاحبه کردند و نظرات او را علیه مردم و نظام اسلامی منتشر کردند. این اتفاقات دقیقاً زمانی افتاد که تروریست‌ها بیست و دو نفر از شهروندان را در حادثه‌ی تاسوکی به طرز وحشتناکی به شهادت رساندند و حتی به کودکان شیرخوار نیز رحم نکرده بودند هفت نفر را نیز به گروگان بردند.

هنوز ملت ایران این هماهنگی میان رسانه‌های غربی و تروریست‌ها را فراموش نکرده‌اند که امروز شاهدیم که اعدام یکی از افراد مرتبط با این تروریست‌ها را علیه مردم و نظام علم کرده و داد سخن داده‌اند که حقوق بشر چه می‌شود! راستی شهادت آن ده‌ها نفر نیز به اندازه‌ی این یک نفر برای فعالان و سازمان‌های حقوق بشری مهم بوده است؟

این یک اعلان عمومی و دعوت همگانی است که بیائیم و همه‌ی ما به عنوان شهروندان این جامعه‌ی اسلامی و ایرانی علیه تروریسم و رسانه و حقوق بشر بنویسیم. چند محور هم با پیشنهاد برخی دوستان مطرح می‌شود:

یک. تروریسم، حقوق بشر و رسانه چه ربطی به هم دارند؟ آیا صدور حکم اعدام برای همکاری با تروریسم، ناعادلانه است؟

دو. رفتارهای سازمان‌های حقوق بشر غربی را در قبال مسلمانان در لبنان، فلسطین، عراق، افغانستان  و نیز رژیم صهیونیستی چگونه ارزیابی می‌کنید؟

سه. رسانه‌ها و نقش آنها در حمایت از تروریسم و گسترش آن چیست؟

 

از تمام دوستان (بالاخص حامد طالبی، سیدسجاد صاحب فصول، ابوذر منتظرقائم، علی اللهیاری، مجید بذرافکن، محمدعلی تائبی، محمدمسیح مهدوی، محمد مهدوی اشرف، صاحبان وبلاگ هواخوری و سایر کسانی که لینک‌شان در کنار این وبلاگ درج شده است) دعوت می‌شود تا نظرات خود را در این موضوع در وبلاگ نشر دهند و به بند نیز اطلاع دهند تا در این وبلاگ درج کنم.

__________________________

کسانی که تا کنون مطالبی در این باره نوشته‌اند:

رمز دشمن‌شناسی: قلم چندکاره!

آهستان: یک وبلاگ‌نویس اعدام شد!

زهرا اچ-بی: با مخالف کورکورانه با اعدام مخالفم

سردبیر خودم: ۱۹۸۴ در ایران؛ قاتل روزنامه‌نگار است، تروریست فعال مدنی

گام آخر: اگر شما میکروب‌ها را نکشید، آنها شما را خواهند کُشت

IronicIranian: در نقد آستین پر اشک وبلاگستان

بچه‌های قلم: ریگی به نام ریگی

اسماعیل‌نیوز: یعقوب میرنهاد

تأملات: هنوز هم اشتباه می‌کنیم

بی‌خوابی‌های یک برنامه‌نویس: ایران؛ بزرگترین قربانی تروریسم و خشونت

پاسداران: ترور، اعدام، کدام بد است؟ کدام خوب؟

شهسوار دل: اعدام یعنی ...

دست‌نوشته‌های یک کج و معوج: عبدالشیطان ریگی

بچه‌های قلم: جندالشیطان و وبلاگستان

ایلیا: بازی کثیف

نگاه نو: ضرورت احترام به «حکومت قانون»

مجاهدین: لطیفه‌ای به نام حقوق بشر!

پاسخگویی سران سه قوه: تشت رسوایی‌شان از بام افتاد

نگاه نو: یعقوب مهرنهاد وبلاگ‌نویس نبوده است

آهستان: شاخه‌ی فرهنگی جندالله؛ شوخی یا جدی؟!

رصدخانه: تروریسم، از دروغ تا واقعیت

فصل آگاهی: قصابان قلم به‌دست

پژواک: رسانه‌های دل به‌هم زن

نگاه نو: جندالشیطان، نه جندالله

آسمانی‌ها: تروریست کیه؟!

تا انتها: هلاکت یک تروریست تجزیه طلب شادباش دارد

بی‌خوابی‌های یک برنامه‌نویس: تبعیض تروریسم می‌آفریند یا ...

اسماعیل‌نیوز: یعقوب مهرنهاد، نسخه دو

نگاه نو: چرا جندالشیطان از نگا نو می‌ترسد؟

وبلاگ به‌دوش: خودمان را نکشیم!

رتوریک: مرثیه برای تمساح

/ 44 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
داوود

محمد مست بودی نوشتی؟ اصلن بحث اینها نیست. تروریست است؟ چرا بی ریشه یابی قصاص شد؟ تکلیف آن 16 سرباز بدبخت چه شد؟ چه کسی انها را به زاهدان فرستاد؟ ایمنی شان چه؟ پارتی بازیشان چه؟ فرمانده بی لیاقتشان چه؟ برادرم اینها سالهاست که با اعدام و شهادت و اینها روی گندها ماله می کشند.

محمدصالح

داوود عزیز؛ سلام. دو مبحث را نباید خلط کرد: یکی وضعیت اسفبار مرزنشینان که بارها در همین وبلاگ هم به آنها اشاره کرده و اعتراض کرده‌ام و شاید نتیجه‌ای جز همین رواج خشونت را نمی‌توان از آن انتظار داشت. که البته این اشکال به برنامه‌ریزان و دولتمردان برمی‌گردد و باید پاسخگو باشند. دوم وظیفه‌ی دستگاه قضا است که در برابر رواج خشونت چه باید بکند. قانون تکلیف چنین مواردی را معلوم کرده است و جایی برای اهمال نگذاشته است. سوم آنکه قبول دارم که حل بحران سیستان و بلوچستان جز با سیاست جامع در حوزه‌های سیاست و اقتصاد و حقوق میسور نیست. اما چه باید کرد اگر که در زمانه‌ی کنونی، عده‌ای دست به سلاخ برده و مشمول تعریف محاربه (تجرید السلاح لإخافة الناس) گشته‌اند؟ چهارم هم این‌که تمام کسانی که گند می‌زنند باید محاکمه شوند و پاسخگویی کنند که چرا مملکت را چنین به نابودی کشانده‌اند. من نیز از آنها شاکی‌ام!

محمدصالح

اشکال نگیرید که نوشتی دو نکته و چهار تا نوشتی! اول‌ش قرار نبود این‌همه بشود، اما شد. خواست خدا بود! [چشمک]

داوود

محمد موضوع اعدام این آدم نیست . من مشکلی با اعدام تروریست تدارم. اما هیچ خلطی در موضوع نمی بینم. باید این آدم در یک دادگاه صالحه حرفاشو می زد. بعد می رفتن فرمانده ی اون سرابازرو می اوردن در ادامه محاکمه می کمردند. این اعدام فقط یک دلیل داشت! گندش را در نیاورید !!!

محمدصالح

داوود گرامی؛ حرف جدی که من در حمایت از شیوه‌ی محاکمه دارم، این است که موضوع این پرونده امنیتی بوده است و مطابق قانون اساسی چنین محاکمه‌ای نمی‌تواند علنی باشد. پس دادگاه صالح در این زمینه غیرعلنی است. اما در مورد محاکمه‌ی فرمانده اون سربازها یا هرکس دیگری که باعث چنین مسائلی شده‌اند، باید در پرونده‌ای جداگانه بررسی شود. به نظرم این دو دعوا، پرونده‌های مرتبط (یا به قول حقوق‌ش دعاوی طاری) نبوده‌اند که بتوان صلاحیت دادگاه نظامی و دادگاه کیفری استان را در نظر نیاورد و هر دو را با هم بررسی کرد. اصولاً این‌ها دو تا موضوع‌ند. اعدام یعنی چی؟ یعنی گند چی رو بالا نیاوردید؟ من نمی‌دانم منظورتان چیست. واضح‌تر درباره‌ی ان بگوئید!

مطالب نوشته شده توسط شما . مرا یاد افراطیون طالبان در این زمان و مخالفان حضرت علی(ع) در زمان خلافت آن حضرت می اندازد. کمی مطالعه .آزادگی . حق گویی و حق پویی بدون توجه به گروه یا حزب خاصی . در قیامت از حزبتان نخواهند پرسید

محمدصالح

بی‌نام بزرگوار؛ سلام! نفهمیدم منظورتان را. اما علی‌الحساب: کل حزب بما لدیهم فرحون إن حزب الله هم الغالبون

می گويند يعقوب مهرنهاد عضو گروه مسلح و تروريستی جندالله بود و به همين خاطر اعدام شد. می گوييم در طول سی سال گذشته، هر کس که به زندان افتاد و "اعتراف" به کاری کرد، -اگر زنده ماند- بعد از خروج از زندان، "اعتراف" اش را پس گرفت و اظهار داشت که چنان کاری نکرده است. از فرهاد بهبهانی و نورالدين کيانوری گرفته تا وب لاگ نويسان بازداشت شده به محض اين که از دست اعتراف گيران رهايی يافتند، بر اعترافات شان خط بطلان کشيدند. به همين سياق، به آقای يعقوب مهرنهاد، يک سری اتهامات کلی –بدون ارائه مدرک و حتی پخش اعترافات- بستند و او را به دار کشيدند. اما من می خواهم اين بار از واردکنندگان اتهام براندازی دفاع کنم و هم‌صدا با آن ها بگويم مهرنهاد حتی اگر عضو جندالله نبود، حتی اگر اسلحه در دست نداشت، حتی اگر گروگان نگرفته بود، حتی اگر سر کسی را نبريده بود، باز قطعا برانداز بود. می فرماييد چطور، عرض می کنم:

برانداز بود چون به ظلمی که به مردم سيستان و بلوچستان می رود اعتراض می کرد و اعتراض اش را به زبان می آورد و می نوشت. - برانداز بود چون برای فرزندان آن استان که در فقر و محروميت به سر می بَرَند زندگی بهتر می خواست و اين خواست را به زبان می آورد و می نوشت. - برانداز بود چون اهانت مسئولان و مديران منطقه را به باورهای مردم بر نمی تابيد و مخالفت خود را با چنين اهانت هايی به زبان می آورد و می نوشت. - برانداز بود چون می خواست پا در کفش مسئولان دولتی و نمايندگان "مردمی" بکند، بل‌که گرهی از کار مردم بگشايد که جلوی اين عمل طبيعتا گرفته شد. - برانداز بود چون در سيستان و بلوچستان زندگی می کرد و هر کس که در آن استان موافق اعمال حکومت نباشد و بخواهد تبعيض و فشار و نابسامانی را "براندازد" به خاطر همين فعل "برانداختن"، برانداز خوانده می شود. چنين بود دلايل برانداز بودن آقای يعقوب مهرنهاد. کسی که اگر عضو گروه آدم‌کش جندالله هم نبود، همين يک فقره گفتن و نوشتن برای بر دار کردن اش کافی بود.

محمدصالح

جناب عرفان؛ سلام اول. یک چیز را بیان کنم که وبلاگ بنده، بیل‌بورد تبلیغاتی نیست که یک پیام را ذیل ده‌تا مطلب بیاورید! دوم. من نماینده‌ی وزارت اطلاعات و قوه‌ی قضائیه و نهادهای حکومتی نیستم که پاسخ سخنان شما را بدهم. سوم. در صحت اعترافات‌شان همین بس که پس از آزادی هرکدام به کشوری پناهنده شدند. آخرین‌ش هم باطبی که به اتازونی پناه برد تا اثبات شود که خدمت به آمریکا بی‌پاسخ نمی‌ماند! چهارم. همان‌طور که در مطلب «تشت رسوایی‌شان از بام افتاد» آمده است، بسیاری از فعالان حقوق بشری در سیستان و بلوچستان به عضویت او در جندالله شهادت داده بودند. اما وقتی قرار باشد بی‌منطقی کنید و تبلیغات را بیاندازید، پاسخ‌های بنده نیز چندان دردی دوا نمی‌کند. حرف‌های‌تان معلوم است و نپذیرفتن حرف‌های بنده نیز در رفتارتان معلوم! لکم دینکم و لی دین